داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۴ -باشه...ممنونم...بازم اگه سئوالی بو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۴ -باشه...ممنونم...بازم اگه سئوالی بو
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۳۵
_سلام...بله...مشکلی پیش اومده؟؟ نمونه ها خراب شدن
-نه نه..اصلا بحث اون نیست...یه سئوال داشتم ازتون...البته اگه اجازه بدید...
-بفرمایید
-راستش نمیدونم از کجا شروع کنم و چجوری بگم..
-از هر جا که راحت ترید...
زینب فکر میکرد که مجید میخواد مسئله ازدواج رو باهاش در میون بزاره و به همین خاطر استرس زیادی داشت و قلبش به شدت میزد...
منتظر بود که ببینه مجید چی تایپ میکنه و میفرسته...
.
-راستش قضیه اینجوریه که آدم ها گاهی اوقات یه حس هایی توشون تجربه میکنن که بهش میگن عشق...حس ارامش کنار یک فرد...حس اینکه دوست داری همیشه تو چشم اون فرد باشی و تحسین بشی از طرفش... حس اینکه دوست داری دیده بشی توسط اون...من هم این حس رو نسبت به یک نفر دارم ولی هرکاری میکنم دیده نمیشم...
_شاید دیده میشید ولی اون طرف نمیخواد که شما بفهمین و...
-نه...حداقل نشونه ای چیزی...
-خب نشونه ها فرق داره...بعضیا محبتشون رو تو رفتارشون نشون میدن...
-حرفاتون درسته...ولی در مورد مشکل من صدق نمیکنه...من میگم اصلا مورد توجه قرار نمیگیرم...
زینب یه مقدار به رفتارش با مجید فکر میکنه...به اینکه چه رفتاری با مجید کرده که همچین فکری میکنه...و گفت:
-خب شاید اون خانم مطمئن نیست از علاقتون و منتظر اقدام رسمی شماست
-اتفاقا اقدام رسمی هم کردم ولی رفتارش فرقی نکرد
-چیییی؟ کیییی؟ چه اقدام رسمی ای؟؟
-چند وقت پیش که برا دختر خالم خواستگار میخواست بیاد قضیه رو به خانوادم گفتم و رفتن رسما با خالم اینا حرف زدن..
انگار دنیا سر زینب خراب شده بود... چشماش سیاهی میرفت...
بغض گلوش رو گرفته بود...
یعنی این همه خیال_بافی الکی بود؟برا خودش از مجید کاخی ساخته بود که یک مرتبه سرش اوار شد...یعنی مخاطب این حرفاش دختر خالش بود؟
چند دقیقه ای چشماش رو بست و اروم و بیصدا گریه کرد...
با صدای ویبره گوشی به خودش اومد...
باز پیام از مجید بود
-خانم اصغری؟رفتید؟ شرمنده بد موقع مزاحم شدم...ببخشید...بعدا مزاحم میشم
زینب نمیخواست که مجید از علاقش چیزی بفهمه و مجبور بود طوری رفتار کنه که انگار نه انگار که چیزی شده...با همون بغضش تایپ کرد
-نه...خواهش میکنم... مراحمید... ببخشید کاری پیش اومد...خب اون خانم چه جوابی دادن بهتون؟
-شما لطف دارید...بازم شرمنده... راستش اونموقع براش یه خواستگاری اومده بود که تا پای خریده حلقه هم پیش رفته بودن ولی با اقدام و خواستگاری من اون رو رد کردن
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۵ _سلام...بله...مشکلی پیش اومده؟؟ نمو
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۳۶
-شما لطف دارید...بازم شرمنده...راستش اونموقع براش یه خواستگاری اومده بود که تا پای خریده حلقه هم پیش رفته بودن ولی با اقدام و خواستگاری من اون رو رد کردن...ولی بعد این قضیه رفتار دختر خالم فرق چندانی نکرد با من
.
-خب این نشون میده که شما گزینه بهتری بودید برای اون خانم...تا حالا با خودش حرف زدید؟ چه جوابی داده بهتون؟
-بله چند بار صحبت کردم
-نظرشون رو در مورد خودتون ازش پرسیدین؟چی گفت به شما؟
-راستش نه...بیشتر در مورد چیزای مختلف حرف زدیم
.
-خب اول باید نظرشون رو بپرسید... ببینید از چه رفتار شما خوشش اومده که اون قسمت رو تقویت کنید و از چه رفتارتون بدش میاد که اون قسمت رو اصلاح کنید
.
-راست میگید ها...ممنونم بابت کمکتون بازم شرمنده مزاحمتون شدم...خیلی لطف کردید
.
-خواهش میکنم...بازم اگه کاری از دستم بر میاد در خدمتم
.
زینب جواب مجید رو داد ولی هنوز چشماش خیس بود
جواب مجید رو داد ولی خدا میدونه توی دلش چی میگذشت
فقط #خودش رو مقصر میدونست
مقصر اینکه بدون اطلاع دل بست
بدون تحقیق عاشق شد
والان هم بدون اینکه کسی بفهمه شکست خورده
.
آرزو میکرد که کاش پسر بود و میتونست همون ترم اول از مجید خواستگاری کنه و جوابش رو بگیره نه اینکه این همه مدت تو رویای کسی باشه که خودش تو رویای دیگریه
.
فردا مجید و زینب به ازمایشگاه رفتن...
مجید انتظار داشت با توجه به حرفهای دیشب یه مقدار یخ زینب آب شده باشه و بتونه امروز بهتر باهاش حرف بزنه و سئوالاش رو بپرسه...
ولی اونروز زینب ساکت ترین دختر روی زمین بود
بی حوصله ترین دختر روی زمین
.
مجید گیج شده بود ...
و مدام تو دلش تکرار میکرد از هیچ چیز این دخترا سر در نمیشه آورد...
همه رفتاراشون باهم تناقض داره
اون مینا که بعد خواستگاری رفتارش بدتر شد و اینم زینب
محسن تصمیم گرفته بود به خواستگاری مینا بیاد
خانواده محسن از لحاظ مالی خانواده سطح بالایی بودن و به همین خاطر به مینا گفته بود که تا قبول کنن که بیان خواستگاریش طول میکشه
چند مدتی به همین روال گذشت
و از مینا اصرار و از محسن انکار...
انگار نمیخواست به این زودیا خواستگاری بیاد....
تا اینکه چند مدتی با رفتار سرد مینا رو به رو شد و تصمیم به اومدن گرفت
از طرف دیگه مینا کم کم داشت خونوادش رو برای اومدن محسن آماده میکرد
یه روز بعد از شام که در حال جمع کردن میز با مامانش بود گفت:
-مامان؟
-جانم ؟
-از خاله اینا خبری نداری؟
-چرا...هستن اونا هم...چطور...
-منظورم مجیده
-والا با این رفتاری که تو داری کسی جرات نمیکنه بیاد جلو.
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌔
راههای توفیق خواندن نمازشب👇
👈 شب زود بخوابید، خود به خود بیدار میشوید، باور کنید ندیدن سریال و امثالش هیچ ضرری به شما نمیزند!
👈 خستگی زیاد ناشی از گناه است، وگرنه خستگی کار با استراحت اندکی برطرف میشود. پس گناه نکنید تا بتوانید نماز شب بخوانید.
👈هنگام خواب با خود عهد کنید حتماً برای نماز شب بیدار شوید، مطمئن باشید بیدار میشوید. اگر نشدید ثوابش را برایتان مینویسند. البته اینکار منافی ساعت کوککردن نیست!
❓شاید امشب شب آخر زندگیتان باشد باز هم همینطور میخوابیدید؟
👈 از رختخواب جدا شوید، مطمئن باشید با وضو گرفتن حالت خوابآلودگی از بین میرود. این را تجربه ثابت کرده!
👈 از اول لازم نیست یازده رکعت نماز شب را با مستحباتش بخوانید. آهسته و پیوسته بروید. برای شروع همان دورکعت کافی است.
👈سعی کنید با کلاس باشید. نماز شب را برای زیبایی، ازدیاد رزق و … نخوانید، شما نیتتان را برای خدا خالص کنید، خدا بلد است چهطور خدایی کند! خودتان را هم گول نزنید.
👈سعی کنید کیفیت نمازتان را بالا ببرید. دورکعت نماز درست بهتر است از چندین رکعت نماز بیکیفیت
👈انتظار نداشته باشید بعد از شب چهلم باب کشف و شهود بر شما باز شود، باور کنید خواندن نماز شب یک کار ساده و معمولی عبادی است و از اولیات است. این مسیر(پنجاه شصت) ساله است نه چند روزه! و چه بسا کلاً قرار نباشد در این دنیا به شما کرامتی داده شود. پس انتظار بیخودی نکشید.
👈اما اگر شبی بیدار نشدید در روز قضای نماز شب را به جا آورید! اینطوری نفستان میفهمد همان شب بیدار شود بهتر است.
👈 اگر توانستید قرآن هم به برنامهتان اضافه کنید. میتوانید به جای سورههای کوچک و معمول بعد از حمد از روی قرآن سورههای مختلف و بلندتر را تلاوت کنید. گفتهاند خانهای که در آن قرآن تلاوت شود برای اهل آسمان، مانند ستارهای درخشان است برای اهل زمین.
👈 از قنوت و سجده غافل نشوید. همچنین دعا برای دیگران! احیا و اموات! مادی و معنوی!
👈 شما کار عجیب و غریبی نمیکنید که اطلاع دیگران موجب «ریا» شود. ریا امری درونی است و به قضاوت دیگران ربطی ندارد. حتی میتوانید فرزندتان، همسرتان، خواهر یا برادرتان یا دوستتان که با هم صمیمی هستید با خودتان همراه کنید.
👈 بگذارید خداوند به خاطر شما به ملائکهاش افتخار کند. جواب دادن به منادی آسمانی کجا و بول کردن شیطان کجا؟
👈 شام را سعی کنید زود و کم بخورید، مایعات زیاد هم در بیدار نشدن تاثیر دارد. پس شب کمتر آب و دوغ و نوشابه و چای و … بخورید!
👈 یک راه بیدار شدن از خواب، خواندن آیه آخر سوره کهف «قل انّما انأ بشر مثلکم…» است. امکان ندارد فرد از خواب بیدار نشود؛ مگر اینکه بیدار شود و دوباره بخوابد.
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
هدایت شده از داروخانه معنوی
از جُملہ د؏ــــآهـــــآیے ڪہ؛
﴿شِیـــــخ جَعـــــفر مُجتهد؎﴾(رہ) مُڪرر توصّیہ مےڪَردند :
خوٰاندن ﴿زیـــــآرت ٰال یٰاسیـــــن✿ ﴾
در نُہ⁹ روزهنگام بین الطُلو؏ـــــین بود ڪِہ آثـــــآر ؏ـَــــجیبے دَر پے دٰارد۔۔۔۔♡♡♡
#سخن_بزرگان
#بین_الطلوعین
#زیارت_ال_یس
@Manavi_2