Ostad_Raefipour_mamoriyat_jahani_baray_zohor_mooud_Tehran_64kb (1).MP3
زمان:
حجم:
11.7M
🎙 #سخنرانی استاد #رائفی_پور
🔰 «ماموریت جهانی برای ظهور موعود»
🗓 ۹ فروردین ۱۴۰۵ - تهران، تهرانسر
▪️اجتماع پرشور مردمی در میادین شهر تهران
🇮🇷اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج بِحَقِ زینَبِ الکُبری🇮🇷
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
.
🍀تعجیل در امر فــــــرج و سلامتی و خشنودی آقـــــا امام زمان (عج)
🍀هدیه به روح پاک رهبر شهیدمون😔
🍀هدیـه به شهــدای جنــگ رمـضـان😔
🌱تسلای دل های داغدیده خانواده شهدا
🌱سلامتی و قوت وتوان به رزمندگان اسلام
🌱پیروزی حق علیه باطل هر چی زودتر
🌱سلامتی و طول عمر رهبر معظم انقلاب
🌱سرنگون شدن هر چه زودتر دشمن صهیونیستی(آمریکا و اسرائیل )
🌱برطرف شدن موانع ظهور
🌱شر دشمن های داخلی و خارجی
به خودشون برگرده
ختم ۴۰ مرتبه سوره فتح
صوت سوره فتح
متن سوره فتح
ختم ۴۰ مرتبه دعای چهاردهم صحیفه سجادیه
متن دعای ۱۴ صحیفه سجادیه
صوت دعای ۱۴ صحیفه
برای دسترسی به متن وصوت روی متن آبی رنگ بزنید.
لطفا عزیزان هر تعدادی که میخونیداعلام کنیددر گروه ختم قران
https://eitaa.com/joinchat/170918372C42e49e2bdb
داروخانه معنوی
حکمت ۲۵۸ 🍂صدقه و توانگری(اخلاقی اقتصادی) 🎇🎇#حکمت۲۵۸ 🎇🎇🎇 ۲۵۸- وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إِذَا أ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۵۸ 🍂صدقه و توانگری(اخلاقی اقتصادی) 🎇🎇#حکمت۲۵۸ 🎇🎇🎇 ۲۵۸- وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إِذَا أ
حکمت ۲۵۹
🔴شناخت جایگاه وفاداری (اخلاق اجتماعی،سیاسی)
🎇🎇#حکمت۲۵۹ 🎇🎇🎇
۲۵۹- وَ قَالَ ( عليه السلام ) : الْوَفَاءُ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْغَدْرُ بِأَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ
و درود خدا بر او فرمود: وفاداري با خيانتكاران نزد خدا نوعي خيانت، و خيانت به خيانتكاران نزد خدا وفاداري است.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 دعوت حجت الاسلام دکتر رفیعی به برپایی و تبلیغ #نماز_استغاثه به امام زمان و دعای پس از آن،
⏰ در اجتماعات امروز ۴شنبه، ۱۲فروردین، ساعت۲۲ همزمان در خیابانهای کل کشور
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
محمود معماریدعای استغاثه به امام زمان.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
🔊 صوت کامل قرائت دعای استغاثه به امام زمان(پس از #نماز_استغاثه خوانده میشود)
🎙 قابل پخش در اجتماعات برای #نماز_استغاثه و تکرار آن بصورت همزمان توسط مردم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۸ . مامان که گوشی رو گذاشت پرسیدم: -ک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۸ . مامان که گوشی رو گذاشت پرسیدم: -ک
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۳۹
.
بالاخره روز پنجشنبه شد...
روز عقد مینا...
روز عقد کسی که از بچگی تا الان فک میکردم قراره من کنارش روی اون سفره سفید بشینم
کسی که همیشه فک میکردم قراره من اون تور سفید رو بعد بله گفتنش از صورتش بالا بزنم...
کسی که همیشه فکر میکردم دختر رویاهای منه و قراره ایندم با اون ساخته بشه
همون مینایی که یک عمر هر کاری کردم برای رضایت دل اون بود..
ولی الان رضایت دلش رو یک نفر دیگه به دست اورده..
الان یک نفر دیگه کنارش روی اون سفره نشسته...
الان یک نفر دیگه بعد بله گفتن اون تور رو بالا میزنه
الان یک نفر دیگه بعد عقدش میتونه دستهاش رو بگیره نه من
همون دستهایی که تو بچگی اشکهای من رو پاک میکرد حالا باعث اشکام شده
.
.
اولش گفتم نمیام و قرار هم نبود که اصلا برم
ولی بعد از اینکه مامان اینا رفتن دیدم که نمیتونم اصلا تو خونه بشینم...
انگار در و دیوار داشت من رو میخورد...
مرور این خاطرات داشت حالم رو بهم میزد...
باورم نمیشد
با خودم گفتم مجید #بی_عرضه..
پاشو برو با گوشهای خودت بشنو بله گفتنش رو تا باورت بشه
پاشو برو بدبخت شدنت رو با چشمات ببین
پاشو برو با چشمات ببین که کی دستش رو تو دستاش میگیره...
برو با چشمات ببین که دیگه مینا مال توی بی عرضه نیست
برو ببین تو لباس عروسش چقدر قشنگ شده
پاشو برو...
یه عمر خونه نشستی چی شد؟
پاشدم و لباسم رو پوشیدم و به سمت خونه مامان بزرگ حرکت کردم
.
.
جلوی در چراغونی بود....
وقتی وارد شدم یکهو انگار دنیا روی سرم خراب شد....دیدن اون حیاط...اون حوض... اون گلها ...خالم و شوهر خالم انتظار دیدن من رو نداشتن و کلی متعجب شدن
شاید میترسیدن که کاری کنم و مجلس رو بهم بزنم...
ولی نمیدونستن من....
دست و پا چلفتی تر از این حرفام
.
بزرگترها برای عقد رفتن توی خونه و چون جا کم بود یه عده تو حیاط موندن
رفتم گوشه ی حوض نشستم
صدای عاقد از تو میومد
زل زده بودم به رنگ ابی حوض و اینکه با چه عشقی اونروز که قرار بود برگردن این حوض رو رنگ زده بودم
صدای عاقد از تو میومد...
دوشیزه خانم مینا
قلب من تند تند میزد...
خاطرات کودکی و دوتایی دویدن هامون دور همین حوض یادم میومد
اون موقع مینا جواب ها رو با بله میداد و الانم میخواد بگه بله ولی این بله چقدر فرق داره
.
صورتم رو اب زدم تا اشکام معلوم نشه
بعد از عقد با مامان و بابا رفتیم تا کادو رو بدیم.
با دامادی که اصلا نمیشناختمش و عروسی که کاملا میشناختمش احوالپرسی کردم و تبریک گفتم.
داماد بهم دست داد
میخواستم بهش بگم مراقبش باش
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2