eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
محمود معماریدعای استغاثه به امام زمان.mp3
زمان: حجم: 6.9M
🔊 صوت کامل قرائت دعای استغاثه به امام زمان(پس از خوانده میشود) 🎙 قابل پخش در اجتماعات برای و تکرار آن بصورت همزمان توسط مردم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
دعای توسل همگانی پخش مستقیم از حرم امام رضا ع هم اکنون از شبکه ۳سیما
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۸ . مامان که گوشی رو گذاشت پرسیدم: -ک
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۳۹ . بالاخره روز پنجشنبه شد... روز عقد مینا... روز عقد کسی که از بچگی تا الان فک میکردم قراره من کنارش روی اون سفره سفید بشینم کسی که همیشه فک میکردم قراره من اون تور سفید رو بعد بله گفتنش از صورتش بالا بزنم... کسی که همیشه فکر میکردم دختر رویاهای منه و قراره ایندم با اون ساخته بشه همون مینایی که یک عمر هر کاری کردم برای رضایت دل اون بود.. ولی الان رضایت دلش رو یک نفر دیگه به دست اورده.. الان یک نفر دیگه کنارش روی اون سفره نشسته... الان یک نفر دیگه بعد بله گفتن اون تور رو بالا میزنه الان یک نفر دیگه بعد عقدش میتونه دستهاش رو بگیره نه من همون دستهایی که تو بچگی اشکهای من رو پاک میکرد حالا باعث اشکام شده . . اولش گفتم نمیام و قرار هم نبود که اصلا برم ولی بعد از اینکه مامان اینا رفتن دیدم که نمیتونم اصلا تو خونه بشینم... انگار در و دیوار داشت من رو میخورد... مرور این خاطرات داشت حالم رو بهم میزد... باورم نمیشد با خودم گفتم مجید .. پاشو برو با گوشهای خودت بشنو بله گفتنش رو تا باورت بشه پاشو برو بدبخت شدنت رو با چشمات ببین پاشو برو با چشمات ببین که کی دستش رو تو دستاش میگیره... برو با چشمات ببین که دیگه مینا مال توی بی عرضه نیست برو ببین تو لباس عروسش چقدر قشنگ شده پاشو برو... یه عمر خونه نشستی چی شد؟ پاشدم و لباسم رو پوشیدم و به سمت خونه مامان بزرگ حرکت کردم . . جلوی در چراغونی بود.... وقتی وارد شدم یکهو انگار دنیا روی سرم خراب شد....دیدن اون حیاط...اون حوض... اون گلها ...خالم و شوهر خالم انتظار دیدن من رو نداشتن و کلی متعجب شدن شاید میترسیدن که کاری کنم و مجلس رو بهم بزنم... ولی نمیدونستن من.... دست و پا چلفتی تر از این حرفام . بزرگترها برای عقد رفتن توی خونه و چون جا کم بود یه عده تو حیاط موندن رفتم گوشه ی حوض نشستم صدای عاقد از تو میومد زل زده بودم به رنگ ابی حوض و اینکه با چه عشقی اونروز که قرار بود برگردن این حوض رو رنگ زده بودم صدای عاقد از تو میومد... دوشیزه خانم مینا قلب من تند تند میزد... خاطرات کودکی و دوتایی دویدن هامون دور همین حوض یادم میومد اون موقع مینا جواب ها رو با بله میداد و الانم میخواد بگه بله ولی این بله چقدر فرق داره . صورتم رو اب زدم تا اشکام معلوم نشه بعد از عقد با مامان و بابا رفتیم تا کادو رو بدیم. با دامادی که اصلا نمیشناختمش و عروسی که کاملا میشناختمش احوالپرسی کردم و تبریک گفتم. داماد بهم دست داد میخواستم بهش بگم مراقبش باش 💞ادامه دارد... ✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۹ . بالاخره روز پنجشنبه شد... روز عقد
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۴۰ . . بعد از عقد زدم بیرون و اونجا نموندم... دلم میخواست فقط راه برم... تو خیابون هر زوجی رو میدیم داغ دلم تازه میشد هی تو ذهنم مرور میکردم که کجای کارم اشتباه بود تا نصف شب تو خیابونا قدم میزدم و آروم برا خودم گریه میکردم رفتم خونه و تا چشمم به مامان خورد بی اختیار بغضم ترکید و گریم گرفت و مامانم هم شروع کرد به گریه کردن از شدت ناراحتی تا صبح خوابم نمیگرفت و تا چشمم رو هم میبستم کابوس میدیم کلافه ی کلافه بودم.. دیگه موندن تو این شهر و تحملش برام سخت بود حوصله هیچ و هیچ کس رو نداشتم...حتی دانشگاه تصمیم گرفتم مدتی تو خودم باشم نماز صبحم رو خوندم و نامه ای نوشتم برای خونوادم که چند روزی میرم مسافرت... کولم رو برداشتم و مقداری خرت و پرت و زدم بیرون... نمیدونستم کجا میخوام برم...نمیدونستم چیکار میخوام کنم به فکرم رسید بهترین جا برای خالی شدن کوهه جایی که حس میکنی به خدا خیلی نزدیکی کم کم داشت طلوع افتاب میشد و زدم به دل کوه نزدیک شهرمون.... تا نزدیک ظهر راه رفتم و کاملا خسته بودم که یه کلبه ای رو دیدم رفتم به سمتش که ببینم جایی برای استراحت هست یا نه. دیدم یه امام زاده‌ست یه امام زاده تو دل کوه... یا الله گفتم و در رو باز کردم کسی توش نبود... جای خوبی بود برای خلوت کردن و سبک شدن گریه میکردم و اشک میریختم و از خدا میپرسیدم چرااااا خدایا چرا من؟؟؟ مگه چه گناهی کردم مگه من حق کی رو خوردم . . سه روز همونجا بودم و روزه گرفتم سحر و افطارم شده بود کیک و کلوچه ای که همراهم اورده بودم شب سوم داشتم باز با خدا گلگی میکردم و میپرسیدم چرا؟؟؟ 💤نمیدونم تو خواب بودم یا بیداری. ولی دیدم در بازشد... و پیرمردی اومد تو...بدون توجه به من.... رفت سمت قرآن روی تاقچه.... یه صفحه ای رو باز کرد.... و گذاشت جلوم و گفت: _جوون..خدا جوابت رو داده.. بخون.. اینقدر ناامید نباش....اینجا اومدی که چی؟؟برو زندگیت رو ....فردا اومدم نباید اینجا باشی و رفت..💤 به خودم اومدم.... و دیدم قرآن جلوم بازه....سوره ی بقره بود... توی اون صفحه آیه ها رو تک تک معنیشون رو خوندن... تا رسیدم به ایه ۲۱۶ به آیه ی : ✨« کتِبَ عَلَیکمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کرْهٌ لَّکمْ وَعَسَی أَن تَکرَهُواْ شَیئًا وَهُوَ خَیرٌ لَّکمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکمْ وَاللّهُ یعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بر شما کارزار نوشته شد و حال آنکه برای شما ناخوشایند است و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بدتر است و خدا می داند و شما نمی دانید.». 💞ادامه دارد... ✍نویسنده؛ سیدمهدی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙🌔 زنی به خدمت علیه‌السلام آمد و عرض کرد: ای پسر پیغمبر! شوهرم مرا دوست نمی‌دارد. چه کنم؟ حضرت فرمود؛ «عَلَیک بصلوة اللّیل» بر تو باد نماز شب. پس از چندی، زن به خدمت حضرت رسید و تشکر کرد و گفت: شوهرم از آن وقت هیچ کس را به اندازه من دوست نمی دارد. پس آن حضرت فرمود: خدا رحمت کند زنی را که سحر برخیزد و شوهرش را بیدار کند. و همچنین مردی که برخیزد و زنش را بیدار کند و نماز شب بخوانند. «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درپناه خدا باشید التماس دعای فرج
هدایت شده از داروخانه معنوی
از جُملہ د؏ــــآهـــــآیے ڪہ؛ ﴿شِیـــــخ جَعـــــفر مُجتهد؎﴾(رہ) مُڪرر توصّیہ مےڪَردند : خوٰاندن ﴿زیـــــآرت ٰال یٰاسیـــــن✿ ﴾ در نُہ⁹ روزهنگام بین الطُلو؏ـــــین بود ڪِہ آثـــــآر ؏ـَــــجیبے دَر پے دٰارد۔۔۔۔♡♡♡ @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از داروخانه معنوی
اعمال قبل خواب😍 شبتون پر نور⭐🌜 @Manavi_2