eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
حکمت ۲۶۲ 🔹مشکل حق ناشناسی(اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۶۲ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قِيلَ إِنَّ الْحَارِثَ بْنَ حَوْطٍ أَتَاه
حکمت ۲۶۳ مشکل همنشینی با قدرتمندان(سیاسی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : صَاحِبُ السُّلْطَانِ كَرَاكِبِ الْأَسَدِ يُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِه ✅ِو درود خدا بر او فرمود: همنشين پادشاه، شيرسواري را ماند كه ديگران حسرت منزلت او را دارند، ولي خود مي داند كه در جاي خطرناكي قرار گرفته است 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا یـــکے از تکالیـــف بسیـــار مهـــم مـــا، در ایـــام جنـــگ، دعـــا کـــردن اســـت. دعـــا را دست کـــم نگـــیـــریم. تـــا بہ حـــال هـــرچہ کہ حفـــظ شـــده، ایـــن مملکـــت حفـــظ شـــده، ایـــن نـــظام حفـــظ شـــده، هـــمہ بہ بـــرکـــت دعـــاهـــاو تـــوســـلات بـــوده اســـت. مخصـــوصـــاًمخصـــوصـــاً مخصـــوصـــاً تـــوســـل بہ سلامﷲعلیها، بہ حضـــرت مـــادر خـــیلے تـــوســـل کـــنیـــم۔ و این نمـــاز تـــوســـل و استـــغاثه‌ای کہ مـــربـــوط بہ آن حضـــرت اســـت را داشـــتہ بـــاشیـــم. تـــوســـلات بہ هـــرشکـــلے کہ بـــاشـــد، نجـــات دهنـــده‌ مـــاســـت. ↶↶حجـــت‌الاســـلام‌فقـــیه↷↷ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا شنیـــدم رئیـــس‌ جمهـــور آمـــریکا گـــفتہ أســـت کہ:↡↡ ایـــران مـــارا تحقیـــر کـــرد؛ ⤸⤸ایـــن أول کار أســـت، ایـــران تـــا آخـــر شمـــا را تـــحقیـــر خـــواهـــد کـــرد!➩ ↶امــــام‌خـمـیـنـے (ره)↷ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
ختم آیه‌ای سوره فتح . هروقت تونستید بیایداز لینک زیر چندآیه بخونید 👇 http://Tarbiapp.com/khatmfath
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔رضا صادقی دوباره برای دخترکان مینابی خواند 🥺 نماهنگ بسیار احساسی "موهای خاکی" جدیدترین اثر رضا صادقی در آستانه چلهم شهدای کودک میناب منتشر شد 🔹شاعر: یاحا کاشانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دعای توسل همگانی همکنون شبکه سه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۴۹ . ❤️چند ماه بعد❤️ 💞از زبان مجید💞 . بعد از چند جلسه رفت و آمد و خواستگاری... بالاخره خانواده زینب قبول کردن و رفتیم یه عقد خصوصی گرفتیم... و زینب خانم شد بانوی دل من شد ملکه ی قصه های من . منم یه کار نیمه وقت دانشجویی پیدا کردم و با اینکه حقوقش کم بود ولی برای شروع مستقل بودن خوب بود . خدا رو هزار بار شکر میکردم... که به حرفام گوش نکرد و مینا رو بهم نداد و به جاش بهترین مخلوقش یعنی زینب رو برام فرستاد . اصلا همه چیز انگار طبق برنامه ی خدا پیش رفت اون تغییراتی که من فکر میکردم... به خاطر مینا دارم انجام میدم به خاطر محبوب دل زینب شدن بود خدا داشت ما دوتا رو برای هم آماده میکرد... خونه مامان بزرگم یه مدتی میشد که خالی بود و بعد عقده مینا خالم اینا یه خونه کوچیک تر گرفته بودن و اونجا رفته بودن بعد عقدمون دست زینب رو گرفتم و دوتایی رفتیم تو اون خونه. . در خونه رو که باز کردم و فضای خونه رو دیدم یه لبخندی رو لب هام اومد و یه نفس راحتی از ته دلم کشیدم دیدن اون حوض و گلدونهای دورش من یاد کلی خاطرات خوب و بد انداخت... به زینب گفتم .... یادش بخیر بچگیا دور این حوض میدویدم... میخندیدیم... هعییییی... هعییییی . دیدم زینب زینب چادرش رو برداشت و گذاشت یه گوشه و گفت _اینکه حسرت خوردن نداره...بازم داری تو گذشته میمونیا... حالا هم هردوتا بچه‌ایم‌... اقا مجید اگه منو گرفتی... و شروع کرد به دویدن توی حیاط و دور حوض و منم دویدم دنبالش... خنده هامون داشت تا آسمون میرفت زینب راست میگفت... باید خاطرات قدیمی رو انداخت دور... نباید توشون در جا زد...باید خاطرات نو ساخت . حالا دیگه از این به بعد با دیدن این حوض نه تنها یاد مینا نمیافتادم... بلکه یاد روز عقدم با بهترین مخلوق خدا میوفتادم که چه شیطونیایی کردیم . 💔از زبان مینا💔 اخلاق_محسن داشت غیر قابل تحمل میشد برام... هرچی بیشتر زمان میگذشت .... انگار اون حرارت عشقمون کم و کمتر میشد... محسن انتظارات_بیجایی داشت فکر میکرد چون بزرگتره .... همه چیز رو بهتر میفهمه و من بچه ام... برای همه اشتباهاتش توجیه داشت ولی اشتباهات من رو به روم میاورد با دیدن رابطه ی 💞مجید و زینب💞 داغ دلم تازه میشد... نمیتونستم باور کنم... الان میتونستم حس میکنم که مجید بیچاره روز عقد من چی کشید و چرا تا اخر نموند... با اینکه قبل ازدواجم علاقه ای تو دلم به مجید وجود نداشت و الانم چیز زیادی عوض نشده بود ولی همین که فکر میکردم... کسی که یه روزی عاشق من بود و به من پیام عاشقانه میداد ولی الان اون پیاما رو برا کس دیگه ای میخونه و با اون شاده یه جورایی اذیتم میکرد 💞ادامه دارد... ✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2