❌تکلیف واقعا چیست ؟
در تمام پیامهایی که از امام خامنه ای داشتیم ایشان تاکید عجیبی بر مسدود ماندن تنگه هرمز داشته اند . اینکه عراقچی توییت میزند و رسما اعلام بازگشایی تنگه هرمز آنهم بدون کنترل نیروهای مسلح را اعلام میکند چه معنا دارد؟
تکلیف ما مردم چیست؟
کسی به شبهات مردم درباره مذاکره در حوزه هسته ای جواب نداده که حالا شبهه دیگر یعنی بازگشایی تنگه هرمز خلاف دستور صریح امام جامعه اضافه شده ...
واقعا تکلیف چیست؟
تا کی با تهدیدهای امنیتی و یا هتاکی و تخریبگری های مشتی رسانه وفاقی انقلابی نما میخواهند جواب شبهات و سوالات مردم را ندهند ؟
✍بیداری ملت
مجددا آقایان تصمیماتی گرفتند
بدون پیوست رسانهای و حداقل اعلام کلی ماجرا قبل از رسانهای شدن،
و الان ما باید جواب سردرگمی مردم رو بدیم بدون اینکه خودمون بدونیم چی به چیه!
✍سعیدیسم
اگر بنا به باز شدن تنگه بود
باید پول های بلوکه شده ملت ایران برمیگشت
آیا برگشته!؟
واکنش دکتر جبرائیلی به گشودن تنگه هرمز
دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی در واکنش به اعلام خبر گشایش تنگه هرمز توسط وزیر امور خارجه نوشت: ما تنگه هرمز را برای دستیابی به آتش بس نبسته بودیم که با آتش بس، آن را باز کنیم. تنگه هرمز به عنوان یک سلاح علیه دشمن به کار گرفته شد و در انتقام خون رهبر شهیدمان مسدود شد. آتش این سلاح، باید همچنان اقتصاد دشمن را زیر ضرب بگیرد تا آمریکا مجبور به خروج از منطقه ما شود؛ که اگر چنین نشد، باید منتظر تکرار ترور و تهاجم باشیم.
بازگشت به موازنه سابق قدرت در منطقه، نه با الفبای غیرت میخواند نه با الفبای سیاست.
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 به_نام_خدای_مهدی قسمت ۱۸ پرونده ها رو بهش تحویل دادم و رفت.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 به_نام_خدای_مهدی قسمت ۱۸ پرونده ها رو بهش تحویل دادم و رفت.
💞 #رمان
#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞
قسمت ۱۹
.
اخر هفته شد
و خواستگارها اومدن و من از اطاقم میشنیدم که با بابا دارن سلام و احوال میپرسی میکنن
مامانم بعد چند دیقه صدام کرد
.
چادرم رو مرتب کردم و با بی میلی سینی چای رو گرفتم و رفتم به سمت پذیرایی
.
.
تا پامو گذاشتم بیرون مامانش شروع کرد به تعریف و تمجید از قد و بالای من
.
_به به عروس گلم
.
_فدای قدو بالاش بشم
.
_این چایی خوردن داره ازدست عروس آدم
.
_فک نمیکردم پسرم همچین سلیقه ای داشته باشه
.
داشت حرصم میگرفت و تو دلم گفتم به همین خیال باش
.
.
وقتی جلو خواستگاره رسیدم اصلا بهش نگاه نکردم
.
دیدم چایی رو برداشت و گفت
_ممنونم ریحانه خانم
.
نمیدونم چرا ولی صدای سید تو گوشم اومد
.
تنم یه لحظه بی حس شد و دستام لرزید قلبم داشت از جاش کنده میشد.تو یه لحظه کلی فکر از تو ذهنم رد شد . نمیدونم چرا سرم رو نمیتونستم بالا بگیرم اصلا مگه میشه سید اومده باشه خواستگاری؟!
.
نگاه به دستش کردم دیدم انگشتر زهرا رو هم نداره دیگه
.
اروم سرم رو بالا اوردم که ببینمش
.
.
دیدم عهههه احسانه...
.
داشت حرصم میگرفت از اینکه چرا ول کن نبود
.
یه خواهش میکنم سردی بهش گفتم و رفتم نشستم
.
بعد چند دقیقه بابا گفت خوب دخترم اقا احسان رو راهنمایی کن برین تو اطاق حرفاتونو بزنین
.
با بی میلی بلند شدم و راه رو بهش نشون دادم
.
هر دوتا روی تخت نشستیم و سکوت
.
-اهم اهم...شما نمیخواید چیزی بگید ریحانه خانم؟!
.
-نه...شما حرفاتونو بزنین.اگه حرفای من براتون مهم بود که الان اینجا نبودید
.
-حرفات برام مهم بود ولی خودت برام مهم تر بودی که الان اینجام . ولی معمولا دختر خانم ها میپرسن و اقا پسر باید جواب بده
.
-خوب این چیزها رو بلدینا...معلومه تجربه هم دارین
.
-نه.اختیار داری ولی خوب چیز واضحیه
.
به هر حال من سوالی به ذهنم نمیاد
.
و چند دقیقه دیگه سکوت
. .
-راستی میخواستم بگم از وقتی چادر میزاری چه قدر با کمال شدی. البته نمیخوام نظری درباره پوششت بدما چون بدون چادر هم زیبا بودی و اصلا به نظر من پوششت رو چه الان و چه بعد ازدواج فقط به خودت مربوطه و باید خودت انتخاب کنی
..
از ژست روشنفکری و حرف زدناش حالم بهم میخورد و به زور سر تکون میدادم
تو ذهنم میگفتم الان اگه سید جای این نشسته بود چی میشد
.
یه نیم ساعت گذشت و من همچنان چیزی نگفتم و ایشون از خلقت کائنات تا دلیل افزایش قیمت دلار تو بازار ازاد حرف زد
و اخر سر گفتم:
اگه حرفهاتون تموم شد بریم بیرون
.
ادامه دارد....
.
سید_مهدی_بنی_هاشمی
کپی_با_ذکر_منبع_و_اسم_نویسنده
منبع👇
💟Instagram:mahdibani72
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۱۹ . اخر هفته شد و خواستگارها اومدن و من از اطاقم میشن
💞 #رمان
#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞
به_نام_خدای_مهدی
قسمت ۲۰
آخر سر گفتم
_اگه حرفهاتون تموم شد بریم بیرون
.
_بفرمایین ...اختیار ما هم دست شماست خانم
.
حیف مهمون بود وگرنه با اباژورم میزدم تو سرش
.
.
وارد پذیرایی شدیم و مادر احسان سریع گفت وایییی چه قدر به هم میان..ماشا الله...ماشا الله
.
بابام پرسید
_خب دخترم؟!
.
منم گفتم :
_نظری ندارم من
.
مامانم سریع پرید وسط حرفمو گفت
_بالاخره دخترها یکم ناز دارن دیگه..باید فک کنن
.
مادر احسانم گفت :
_اره خانم...ما هم دختر بودیم میدونیم این چیزارو عیبی نداره. پس خبرش با شما .
خواستگارا رفتن و من سریع گفتم
_لطفا دیگه بدون هماهنگی من قراری نزارید
.
مامان:
_حالا چی شده مگه؟؟خب نظرت چیه؟!
.
-از اول که گفتم من مخالفم و از این پسره خوشم نمیاد
.
و حالا شروع شد سر کوفت بابا که
_تو اصلا میدونی چه قدر پول دارن اینا؟! میدونی ماشینشون چیه؟! میدونی پدره چیکارست؟! میدونی خونشون کجاست؟!
.
-بابای گلم من میخوام ازدواج کنم نمیخوام تجارت کنم که....
.
-آفرین به تو...معلوم نیست به شما جوونا چی یاد میدن که عقل تو کله هاتون نیست
.
-شب بخیر..من رفتم بخوابم
.
.
اونشب رو تا صبح نخوابیدم
تا صبح هزار جور فکر تو ذهنم میومد
یه بار خودم با لباس عروس کنار سید تصور میکردم
اما اگه نشه چی؟!
یه بار خودمو با لباس عروس کنار احسان تصور میکردم
داشتم دیوونه میشدم
از خدا یه راه نجات میخواستم
خدایا حالا که من اومدم خب سمتت تو هم کمکم کن دیگه
.
.
فرداش رفتم دفتر بسیج..
یه جلسه هماهنگی تو دفتر اقا سید بود...اخر جلسه بود و من رفته بودم توی حال خودم و نفهمیده بودم که زهرا پرسید:
.
-ریحانه جان چیزی شده؟!
.
-نه چیزی نیست
.
-سمانه که از خواستگاری دیشب خبر داشت سریع جواب داد چرا ...دیشب برا خانم خواستگار اومده و الان هوله یکم
.
-زهرا :ااااا...مبارکه گلم...به سلامتی
.
تا سمانه اینو گفت دیدم اقا سید سرشو اول با تعجب بالا آورد ولی سریع خودشو با گوشیش مشغول کرد بعد چند بار هم گوشی رو گرفت پیش گوشش و گفت:
.
_لا اله الا الله...آنتن نمیده
و سریع به این بهونه بیرون رفت
.
دلیل این حرکتشو نمیفهمیدیم
.
ادامه دارد....
.
.
سید_مهدی_بنی_هاشمی .
کپی_بدون_ذکر_منبع_ممنوع
منبع👇
Instagram:mahdibani72
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌔
استاد شیخ جعفر ناصری:
نماز شب، بیماریهای جسمی و روحی و حتی بنبستها و گرفتاریها را از انسان دور میکند و اساس همه خیرات است .
هنگامی که از بعضی بزرگان برای رفع
بیماریها و بن بستها راه چاره میطلبیدهاند،
میگفتند: «شما این تعهد را بکنید که
سحر بیدار شوید و نافله شب بخوانید؛
رفع مشکلتان را ما تضمین میکنیم».
این قضیه عزمی میخواهد و طلب توفیقی از حق تعالی.
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
🍃اَُِلَُِلَُِهَُِمَُِ َُِعَُِجَُِلَُِ َُِلَُِوَُِلَُِیَُِکَُِ َُِاَُِلَُِفَُِرَُِجَُ🍃
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2