- منِاو .
-
‘ولی فقط دلم نبود که او را میخواست.
قطره
قطره
خونم بود؛ بند بند وجودم بود!
تک تک سلولهایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم؛
مغز بیچاره ام بود.’
- آنچه پنهان در میانِ سینه باشد، عشق نیست
عاشقان با رسمِ رسوایی به میدان میروند...
کاش میشد از بوها، از صداها، از جای خالی آدمها برای روزهای دلتنگی عکس گرفت.
خیلی ناعادلانهس که من برای چیزی باید بجنگم که بقیه نجنگیده دارنش و جنگیدن من تضمین موفقیتمم نیست حتی.
گرفتاری من و تو این است،
به شکلی دوستت دارم که
بزرگتر از آن است که پنهانش کنم
و عمیقتر از آن است که دفنش کنی.
- منِاو .
-
‘من با تو سرچشمه ای از زندگی را بازیافتم که گمش کرده بودم. شاید آدمی برای اینکه خودش باشد به بودن کسی نیاز دارد.’