کاش میشد از بوها، از صداها، از جای خالی آدمها برای روزهای دلتنگی عکس گرفت.
خیلی ناعادلانهس که من برای چیزی باید بجنگم که بقیه نجنگیده دارنش و جنگیدن من تضمین موفقیتمم نیست حتی.
گرفتاری من و تو این است،
به شکلی دوستت دارم که
بزرگتر از آن است که پنهانش کنم
و عمیقتر از آن است که دفنش کنی.
- منِاو .
-
‘من با تو سرچشمه ای از زندگی را بازیافتم که گمش کرده بودم. شاید آدمی برای اینکه خودش باشد به بودن کسی نیاز دارد.’
هم میترسم دوستت داشته باشم، آنوقت
بروی و درد بکشم. هم میترسم دوستت نداشته باشم، که فرصت «عاشق تو بودن»
از دستم میرود و پشیمان میشوم.
حالا تو بگو!
چطور عاشقت باشم و درد نکشم،
و چطور عاشقت نباشم و پشیمان نشوم؟!
- منِاو .
-
«تلخ است که بفهمی آنکس که دوستش داشتی، تمام مدت یک غریبه بوده است.»