‘اگر تو نباشی، جهان همان جهان است؛ اما چیزی در آن کم است که هیچکس جز من نمیداند چیست.’
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است.
آخر قصه،
هیچ کس از این دنیا چیزی با خود نمیبرد؛
جز ردپایی که بر دل دیگران گذاشته است.
شاید جاودانگی،
همین باشد.
چه زيبا اند آدم هاى ساكت، آرام و خيال پردازی كه جهانى شخصی درون خود دارند، به جزئيات آسمانها و ابرها دقت مى كنند و در هرچیزى سليقه خاص خود را دارند.