آخر قصه،
هیچ کس از این دنیا چیزی با خود نمیبرد؛
جز ردپایی که بر دل دیگران گذاشته است.
شاید جاودانگی،
همین باشد.
چه زيبا اند آدم هاى ساكت، آرام و خيال پردازی كه جهانى شخصی درون خود دارند، به جزئيات آسمانها و ابرها دقت مى كنند و در هرچیزى سليقه خاص خود را دارند.
آیا روزی خواهد آمد که سرزمین من غرق شادی و آبادی بشود و رخت اندوه از تنش جدا شود؟
گیریم تا آخرِ عمر تنها بمانی و
شریکی برایِ زندگیات پیدا نکنی.
تحملِ این موضوع،
بسیار آسانتر از آن است که شب و روز
با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی
یکی از هزاران حرفِ تو را نمیفهمد.