صبح تا شب به هر نحوی میگذشت، اما وقتی که شب میآمد، همهی غصهها و رنجها میآمدند.
عباس معروفی
برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند.
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن. به رفتن که فکر میکنی اتفاقی میافتد که منصرف میشوی، میخواهی بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی و این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است.
منِاو .
-
طول ميكشه عزيزم ولى بلاخره يه روز متوجه ميشى هيچوقت مشكل از تو نبوده تو فقط يه شعر قشنگ بودى كه اونا سواد خوندنتو نداشتن 🤏🏻