برایش نوشت: اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
منِاو .
-
او امن بود اگر ديگران به من مى گفتند نكن، او هميشه دست هايش را دراز ميكرد تا بعد از گريه اشك هايم را پاك كند.
اولین بار که دیدمت چنان بیمقدمه زیبا بودی
که چند روز بعد یادم افتاد باید عاشقت شوم .
بگذار کسی نداند که چگونه من به جای نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شدهام. بگذار کسی نداند.
درروزگارى كه هرروز يک اميد را درون ما كشتند زنده ماندن ما مبارزه ماست و دوام آوردن ما هنرماست .