هدایت شده از کتابخانه صوتی
4_5765019053915638022.pdf
1.71M
کتاب #pdf
فریاد مهتاب
اثر دکتر مهدی خدامیان آرانی
@audio_ketab
👤 *حسن بیاتانی*
نسیمی از خم کوچه، بهار میآورد
علی برای حبیبش انار میآورد
خبر دهان به دهان شد انار را بردند
و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند
*ز باغ سبز تو هیزم به بار آوردند
انار را همه بردند و نار آوردند*
صدای گریۀ مردی غریب میآید
تو میروی همه جا بوی سیب میآید
تو رفته بودی و شب بود و آسمان، بیماه
به عزت و شرف لا إله إلا الله
و قصه رفت بگرید، یکی نبودش را
سیاهپوش کند گنبد کبودش را
[
و قصه خواست ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از آن گنبد کبودش را
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخنها بود
یکی نبود که جانی به داستان بدهد
و مثل آینه او را به او نشان بدهد
یکی که مثل خودش تا همیشه نور دهد
یکی که نور خودش را از او عبور دهد
یکی که مَطلع پیدایش ازل بشود
و قصه خواست که این مثنوی غزل بشود
نوشت آینه و خواست برملا باشد
نخواست غیر خودش هیچکس خدا باشد
نوشت آینه و محو او شد آیینه
نخواست آینهاش از خودش جدا باشد
شکفت آینه با یک نگاه؛ کوثر شد
که انعکاس خداوندی خدا باشد
شکفت آینه و شد دوازده چشمه
و خواست تا که در این چشمهها فنا باشد
و چشمهها همه رفتند تا به او برسند
به او که خواست خدا چشمۀ بقا باشد
نگاه کرد، و آیینه را به بند کشید
که اصلاً از همۀ قیدها رها باشد
خدا، خدای جلالت، خدای غیرت بود
که خواست، آینه ناموس کبریا باشد
نشست؛ بر رخ آیینهاش نقاب انداخت
و نرم سایۀ خود را بر آفتاب انداخت
در این حجاب، جلال و جمال «او» پیداست
«هزار نکتۀ باریک تر ز مو اینجاست»
نشاند پیش خودش یاس آفرینش را
و داد دستۀ دستاس آفرینش را
به دست او که دو عالم، غبار معجر او
و داد دست خدا را به دست دیگر او
به قصه گفت ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از این گنبد کبودش را...
::
رسید قصه به اینجا که زیر چرخ کبود
زنی، ملازم دستاس، خیره بر در بود
چرا که دست خداوند، رفته بود از فرش
انار تازه بچیند برای او در عرش
کمی بلندتر از گریههای کودکشان
درختهای جهان در حیاط کوچکشان
کنار باغچه، زن داشت ربنا میکاشت
برای تکتک همسایهها دعا میکاشت
و بیقرارتر از کودکی که در بر داشت
غروب میشد و زن فکر شام در سر داشت
چه خانهایست که حتی نسیم در میزد
فدای قلب تو وقتی یتیم در میزد
صدای پا که میآمد تو پشت در بودی
به یاد در زدن هر شب پدر بودی
فقیر دیشب از امشب اسیر آمده بود
اسیر لقمۀ نانت فقیر آمده بود
صدای پا که میآید... علیست شاید... نه...
همیشه پشت در اما... کسی که باید... نه...
نسیمی از خم کوچه، بهار میآورد
علی برای حبیبش انار میآورد
خبر دهان به دهان شد انار را بردند
و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند
ز باغ سبز تو هیزم به بار آوردند
انار را همه بردند و نار آوردند
قرار بود نرنجی ز خار هم... اما...
به چادرت ننشیند غبار هم... اما...
قرار بود که تنها تو کارِ خانه کنی
نه این که سینه سپر، پیش تازیانه کنی
فدای نافلهات! از خدا چه میخواهی؟
رمق نمانده برایت... شفا نمیخواهی؟
::
صدای گریۀ مردی غریب میآید
تو میروی همه جا بوی سیب میآید
تو رفته بودی و شب بود و آسمان، بیماه
به عزت و شرف لا إله إلا الله
::
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخنها بود
و قصه رفت بگرید، یکی نبودش را
سیاهپوش کند گنبد کبودش را
هدایت شده از محفل مادر ارجمند بی بی ام فروه سلام الله علیها
🖤🖤🖤🖤🖤
بــــــصــــــیـــــــرتِ فــــــاطــــمـــــی
حضرت فــــــــــاطــــمــــــه زهــــــــراء سلام الله علیها و ارزش تعليم
زنى خدمت حضرت فـــاطــمــه سلام الله علیها رسيد و گفت :
- مادر ناتوانى دارم كه در مسائل نمازش به مساءله مشكلى برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاد كه سؤ ال كنم .
حضرت فاطمه عليهاالسلام جواب آن مساءله را داد. آن زن همين طور مساءله ديگرى پرسيد تا ده مساءله شد. حضرت همه را پاسخ داد. سپس آن زن از كثرت سؤ ال خجالت كشيد و عرض كرد:
- اى دختر رسول خدا! ديگر مزاحم نمى شوم .
حضرت فرمود: نگران نباش ! باز هم سؤ ال كن ! با كمال ميل جواب مى دهم ، زيرا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را بر بام حمل كند و در عوض آن ، مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد، آيا از حمل بار خسته مى شود؟
زن گفت :
- نه ! خسته نمى شود، زيرا در برابر آن مزد زيادى دريافت مى كند.
حضرت فرمود:
- خدا در برابر جواب هر مساءله اى بيشتر از اينكه بين زمين و آسمان پر از مرواريد باشد، به من ثواب مى دهد! با اين حال ، چگونه از جواب دادن به مساءله خسته شوم ؟ از پدرم شنيدم كه فرمود:
((علماى شيعه من روز قيامت محشور مى شوند، و خداوند به اندازه علوم آنان و درجات كوششان در راه هدايت مردم ، برايشان ثواب و پاداش در نظر مى گيرد و به هر كدامشان تعداد يك ميليون حله از نور عطا مى كند. سپس منادى حق تعالى ندا مى كند: اى كسانى كه يتيمان (پيروان ) آل محمد را سرپرستى نموديد، در آن وقت كه دستشان به اجدادشان (پيشوايان دين ) نمى رسيد، كه در پرتو علوم شما ارشاد شدند و ديندار زندگى كردند. اكنون به اندازه اى كه از علوم شما استفاده كرده اند، به ايشان خلعت بدهيد!
حتى به بعضى آنان صد هزار خلعت داده مى شود. پس از تقسيم خلعت ها، خداوند فرمان مى دهد: بار ديگر به علما خلعت بدهيد. تا خلعتشان تكميل گردد.
سپس دستور مى رسد دو برابرش كنيد همچنين درباره شاگردان علما كه خود شاگرد تربيت كرده اند چنين كنيد...
آنگاه حضرت فاطمه به آن زن فرمود:
اى بنده خدا! يك نخ از اين خلعتها هزار هزار مرتبه از آنچه خورشيد بر آن مى تابد بهتر است . زيرا امور دنيوى تواءم با رنج و مشقت است اما نعمتهاى اخروى عيب و نقص ندارند.
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
هدایت شده از کانال حسین دارابی
آن شیخ تبریزی را روسها داشتند روز عاشورا بالای دار میبردند و دستههای عزاداری، فوج فوج از مناطق مختلف شهر به میدان اصلی شهر میآمدند. یعنی همان جایی که آن عالم قرار بود اعدام شود!
یک عده به رئیس دستههای عزاداری که با قمه خودشان را میزدند، گفتند: این عالم و
شیخ بزرگ را دارند میکشند، شما با دستههای عزاداریتان بیایید وسط میدان شهر و این قمههایی که به دست دارید، قطعاً باعث میشود، روسها از ترس بیخیال به دار کشیدن شیخ شوند! اما پاسخ این جماعت مدعی عزاداری سیدالشهدا این بود:
امام حسین را دیگر #سیاسی نکنید، بگذارید یک روز عاشورا را حال کنیم!
حسیندارابی 👈 عضوشوید
@hosein_darabi
هدایت شده از 📡قم بروز
⭕️ بنرهای نصب شده در مجتمع مهر و ماه بعد از رفع پلمپ قضایی
🔻در #قم بروز باشید🔻
🚩 http://eitaa.com/joinchat/195690501C9373542362
هدایت شده از کانال حسین دارابی
▪️روستاها هم عطر شهدا گرفته و مردم هم سنگ تمام گذاشتند
استقبال مردم بازفت از شهید گمنام
چهارمحال و بختیاری
قدر این مردم رو باید دونست
لرهای غیور😍
#تشییع_شهدای_گمنام
✍حسیندارابی 👈 عضوشوید
@hosein_darabi
هدایت شده از کانال حسین دارابی
استقبال مردم روستای چشمه پهن، استان مرکزی از شهید گمنام...
برای این نظام، این کشور خونها داده شده است
مسئولین قدر این مردم رو باید بدونن
باید اینها رو روی سرشون بگذارن
مشکلاتشون رو حل کنن
تا شرمندهشون نشن
#تشییع_شهدای_گمنام
✍حسیندارابی 👈 عضوشوید
@hosein_darabi