#پارت_دهم
جیمز«سیریوس ، مطمئنی رگولوس ازت فقط یک سال کوچیک تره؟»
سیریوس در حالی که داشت تست هابی که روش کره ی بادوم زمینی مالیده بود رو توی دهنش جا میداد گفت«دوسال ولی تحصیلی یک سال»
جیمز«خفه نشی»
سیریوس در حالی که داشت یک لیوان بزرگ آب پرتقال سر میکشید گفت«نه نگران نباش»
سیریوس سپس به سراغ استیک ها رفت و ریموس که همچنان در آرامش در حال مالیدن کره ی بادوم زمینی در ربع اول ، مربای تمشک در ربع دوم ، کره در ربع سوم و مارمالاد هلو در ربع چهارم بود به سیریوس که حالا پنج تکه استیک را در دهانش جا میداد نگاه کرد
ریموس«اروم باش ، فرار نمیکنن»
سیریوس«عه! مرگ! شما چیکار غذا خوردن من دارین؟»
پیتر«سیریوس خیلی بیشعوره»
جیمز« وا چرا ؟»
پیتر«این همه میخوره چاق نمیشه»
سیریوس با ناراحتی از جاش بلند میشه و سمت خوابگاه ها میره ، جیمز با نگاهی به پیتر میگه کاش دهنت رو ببندی و دنبال سیریوس به راه میوفته اما ریموس تازه گاز اول رو به تستش میزنه
MARAUDERS
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
توی کلاس داره کلی دعوای فیک و واقعی اتفاق میوفته
و من ریلکس دارم خوراکی میخورم
#پارت_یازدهم
ریموس«واقعا حرفت زشت بود»
پیتر«همون رو شماها هم گفتین»
ریموس«ما با ابراز نگرانی گفتیم حرف تو بیشتر شبیه توهین بود ، برو ازش عذرخواهی کن»
پیتر«من که کار بدی نکردم»
ریموس زیر لب پوفی میگه و بلد میشه ، پیتر هم پشت سرش سریع بلند میشه و دنبالش میره
پیتر«ببخشید ببخشید ، باشه عذرخواهی میکنم»
پیتر و ریموس به خوابگاه میرسن که میبینن سیریوس وسط اتاق ایستاده و یک خیار رو به عنوان میکروفون دستش گرفته و داره میخونه
سیریوس«یک روز کنار یک برکه ، یک جادوگر پیر داشت ماهی گیری میکرد ، یک ماهی گرفت اما ماهی فرار کرد ، پیرمرد دنبال ماهی رفت ، وسط راه یک قورباغه رو دید ، قورباغه گفت بیخیال ماهی بیا با جونیوس کورس بخونیم ، اره بیا با جونیوس کورس بخونیم»
ریموس گوش هاش رو گرفت و نگاهی به جیمز که بالشت رو روی سرش گذاشته بود تا صدا رو نشنوه انداخت
ریموس«پدفوت داری اشتباه میخونی اون کورس با جونیور عه»
سیریوس«من درست میخونم تو اشتباه میفهمی»
و ادامه داد
سیریوس«بیا با جونیوس کورس بخونیم ، بیخیال ماهی پیرمرد ، بیا با جونیوس کورس بخونیم»
#پارت_دوازدهم
سیریوس تازه جیمز رو دید
سیریوس«وا من که صدام خیلی قشنگه ، چرا اینطوری میکنی گوزن؟»
جیمز از زیر بالشت بیرون میاد«اره اره عزیزم خیلی قشنگه فقط یکم آروم تر بخون»
در خوابگاه با چند تقه به صدا در میاد ، پیتر در رو باز میکنه که میبینه رگولوس پشت دره ، سیریوس خیار رو سمت جیمز پرت میکنه و میره پیش برادرش
سیریوس«چیشده»
جیمز هم پشت سر سیریوس میره
رگولوس«ابن طبیعیه سیریوس؟»
و برگه ی امتحانش رو که B گرفته رو به سیریوس نشون میده
سیریوس«خوبه که»
رگولوس«نه افتضاحه ، من نباید اینطوری باشم»
مشخصا رگولوس بغضش رو کنترل میکرد
جیمز«این برای شروع خیلی هم خوبه»
رگولوس«شروع؟»
سیریوس«اره ، تو تازه وارد هاگوارتز شدی ، چه توقعی داری؟»
رگولوس«مامان دعوام میکنه»
سیریوس«مگه من رو کرد؟»
رگولوس«اره ، هم اون باری که موهات رو از ریشه کند هم اون باری که از خونه بیرونت کرد مجبورت کرد با تیشرت زیر بارون وایستی بعدش دو هفته سرما خورده بودی»
سیریوس«دهنت رو ببند نیاز نیست همه چیز رو بگی»
رگولوس«تازه اون باری که توی تابلو زندانیت کرد رو نگفتم»
جیمز که از خنده قرمز شده بود گفت«نگران نباش سیریوس کوچولو اگر بخوای من کمکت میکنم»
رگولوس«سیریوس کوچولو؟»
جیمز«اره آخه ورژن کوچک شده ی سیریوسی»
رگولوس«نه ممنون میشم رگولوس صدام کنین»
جیمز«باشه ، اگر کمک خواستی من هستم»
رگولوس«میشه امشب بریم کتابخونه بهم تاریخ جادوگری درس بدی ، از حرف های پروفسور هیچی نمیفهمم»
جیمز«حق داری ، باشه میام»