eitaa logo
MARAUDERS
8 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
MARAUDERS
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
توی کلاس داره کلی دعوای فیک و واقعی اتفاق میوفته و من ریلکس دارم خوراکی میخورم
ریموس«واقعا حرفت زشت بود» پیتر«همون رو شماها هم گفتین» ریموس«ما با ابراز نگرانی گفتیم حرف تو بیشتر شبیه توهین بود ، برو ازش عذرخواهی کن» پیتر«من که کار بدی نکردم» ریموس زیر لب پوف‌ی میگه و بلد میشه ، پیتر هم پشت سرش سریع بلند میشه و دنبالش می‌ره پیتر«ببخشید ببخشید ، باشه عذرخواهی میکنم» پیتر و ریموس به خوابگاه میرسن که میبینن سیریوس وسط اتاق ایستاده و یک خیار رو به عنوان میکروفون دستش گرفته و داره میخونه سیریوس«یک روز کنار یک برکه ، یک جادوگر پیر داشت ماهی گیری میکرد ، یک ماهی گرفت اما ماهی فرار کرد ، پیرمرد دنبال ماهی رفت ، وسط راه یک قورباغه رو دید ، قورباغه گفت بیخیال ماهی بیا با جونیوس کورس بخونیم ، اره بیا با جونیوس کورس بخونیم» ریموس گوش هاش رو گرفت و نگاهی به جیمز که بالشت رو روی سرش گذاشته بود تا صدا رو نشنوه انداخت ریموس«پدفوت داری اشتباه میخونی اون کورس با جونیور عه» سیریوس«من درست میخونم تو اشتباه میفهمی» و ادامه داد سیریوس«بیا با جونیوس کورس بخونیم ، بیخیال ماهی پیرمرد ، بیا با جونیوس کورس بخونیم»
سیریوس تازه جیمز رو دید سیریوس«وا من که صدام خیلی قشنگه ، چرا اینطوری میکنی گوزن؟» جیمز از زیر بالشت بیرون میاد«اره اره عزیزم خیلی قشنگه فقط یکم آروم تر بخون» در خوابگاه با چند تقه به صدا در میاد ، پیتر در رو باز می‌کنه که میبینه رگولوس پشت دره ، سیریوس خیار رو سمت جیمز پرت می‌کنه و می‌ره پیش برادرش سیریوس«چیشده» جیمز هم پشت سر سیریوس می‌ره رگولوس«ابن طبیعیه سیریوس؟» و برگه ی امتحانش رو که B گرفته رو به سیریوس نشون میده سیریوس«خوبه که» رگولوس«نه افتضاحه ، من نباید اینطوری باشم» مشخصا رگولوس بغضش رو کنترل میکرد جیمز«این برای شروع خیلی هم خوبه» رگولوس«شروع؟» سیریوس«اره ، تو تازه وارد هاگوارتز شدی ، چه توقعی داری؟» رگولوس«مامان دعوام میکنه» سیریوس«مگه من رو کرد؟» رگولوس«اره ، هم اون باری که موهات رو از ریشه کند هم اون باری که از خونه بیرونت کرد مجبورت کرد با تیشرت زیر بارون وایستی بعدش دو هفته سرما خورده بودی» سیریوس«دهنت رو ببند نیاز نیست همه چیز رو بگی» رگولوس«تازه اون باری که توی تابلو زندانیت کرد رو نگفتم» جیمز که از خنده قرمز شده بود گفت«نگران نباش سیریوس کوچولو اگر بخوای من کمکت میکنم» رگولوس«سیریوس کوچولو؟» جیمز«اره آخه ورژن کوچک شده ی سیریوسی» رگولوس«نه ممنون میشم رگولوس صدام کنین» جیمز«باشه ، اگر کمک خواستی من هستم» رگولوس«میشه امشب بریم کتابخونه بهم تاریخ جادوگری درس بدی ، از حرف های پروفسور هیچی نمیفهمم» جیمز«حق داری ، باشه میام»
بعد از ناهار جیمز و رگولوس به کتابخونه میرن ، رگولوس کتاب تاریخش رو جلوی جیمز میگذاره جیمز«کدوم بخش رو متوجه نمیشی؟» رگولوس«هلگا هافلپاف و گودریک گریفیندور» جیمز«خب اول از همه ، همه ی ذهنیاتت رو در مورد این دو گروه بریز دور رگولوس«یعنی چی؟» جیمز«یعنی با نژاد پرستی نگاه نکن» رگولوس«باشه» جیمز«ببین هلگا هافلپاف موسس گروه هافلپاف بود ، اون بین بقیه ی موسس ها به مهربونی معروف بود ، اون تنها سلاحش یک خنجر کوچیک بود که نمیتونست به کسی آسیب جدی بزنه چون خود هلگا نمی‌خواست به کسی آسیب جدی بزنه و یک شیشه ی کوچیک معجون شفا بخش که به هر کی از اون معجون بده ، شفا پیدا می‌کنه ، هلگا عاشق گرما و نور آفتاب و غذا بود برای همین خوابگاهش کنار آشپزخونه توی زیرزمینه ، چون عاشق گل و گیاه هم بود ، خوابگاه هافلپاف پر از گل و گیاهه و راسو به خاطر این که حیوون بغلی ای عه ، نماد گروهشه ، متوجه شدی؟» رگولوس«اره اره فهمیدم» جیمز«گودریک گریفیندور بزرگ ترین موسس از نظر سنی عه ، اون به شجاعت معروف بود ، سلاحش شمشیر اصیلشه ، شمشیری که نسل به نسل چرخیده ، اون رنگ قرمز رو به خاطر این که رنگ خونه انتخاب کرده و خوابگاهش رو بالاترین قسمت هاگوارتز انتخاب کرده ، البته از خوابگاه ریونکلاو که سمت برج نجومه پایین تره ، دقیقا سمت چپ راهروی A⅖ ، اون بانوی فربه رو به عنوان قفل در استفاده کرد ، بعضی ها میگن معشوقه اش بوده اما این نظریه رد شده ، نمادش شیره چون به شجاعت و پادشاه بودن معروفه ، سوالی هست؟» رگولوس«نه...نه.... کامل فهمیدم» جیمز«پیش داداشت تعریفم رو بکن» رگولوس«فعلا که تو باید پیش داداشم از من تعریف کنی»
یک هفته گذشت ، حالا جیمز تقریبا معلم خصوصی رگولوس شده بود ، رگولوس چند امتحان آخرش رو ++++A گرفته بود و خیلی خوشحال بود ، درس کار کردن جیمز و رگولوس باعث نزدیکی بیشتر رگولوس به باقی اعضای غارتگران شده بود جوری که حالا او هم تصمیم گرفته بود انیماگوس داشته باشد ، یک گربه ی سیاه ، او بعضی شب ها به خوابگاه گریفیندور می‌رفت ، اونها تا صبح بیدار میموندن و برای هم داستان های ترسناک تعریف میکردن ، رگولوس میترسید اما به روی خودش نمیاورد ، سیریوس دراما کویین اما رگولوس مغرور بود ، وقت هابی که پیتر ، بقیه رو وسط داستان ترسناک میترسوند ، رگولوس ناخودآگاه مچ جیمز رو محکم می‌گرفت اما کسی تاحالا متوجه این نشده بود ، بیشتر حواس ها رو به سیریوس بود که به بغل ریموس می‌پرید ، گرفته شدن مچ جیمز توسط رگولوس بیشتر شبیه یک راز بود ، یک راز بین خودشان دو نفر ، اونها بعضی وقت ها در زمان ناهار هم پیش هم بودند پروفسور ها چیزی نمی‌گفتند چون معتقد بودند این باعث بیشتر شدن حس همبستگی و اتحاد بین دو گروه دشمن قسم خورده است ، از این ارتباط پروفسور دامبلدور ، مک گوناگال ، اسلاگهورن راضی تر و خوشحال تر بودند ، زمان گذشت و گذشت و گذشت تا یک بازی کوییدیچ بین دو تیم گریفیندور و اسلیترین برگذار شد ، همه در حال تشویق تیم خودشان بودند و بازیکنان در حال بازی ، جیمز هر بار از شر توپی که میخواست صورتش را هدف قرار بدهد فرار میکرد فیگور می‌گرفت و هر بار از جلوی رگولوس رد میشد چشمک میزد ، همه چیز عادی بود ، جیمز نزدیک به اسنیچ بود اما جستجوگر اسلیترین دور تر از اسنیچ بود اما ناگهان ، بازیکن اسلیترین با چوبش محکم به سر جیمز کوبید و جیمز بیهوش شد و از روی جارویش سقوط کرد ، سریعا به درمانگاه منتقل شد ، ریموس ، سیریوس ، رگولوس و پیتر هم همراهش رفتند اما به دلیل وخیم بودن اوضاع پروفسور مک گوناگال به پدر و مادر جیمز نامه نوشت که به هاگوارتز بیایند
یه پارت جدید به ما نمی‌رسه ؟😭