تازمانی که چیزی را درک نکنی از آن لذت نمیبری... من، من زندگی،دنیا و خودم را درک نکردم.
اُتاقِ113🌻🦋
《مجموعهای از صفحات گمشده》
نامه هشتم.لمس.
لمس ها از چیزی که فکر میکنی تاثیر گذار تر اند.
لمس ها میتوانند کسی را نجات دهد و یا باعث و بانی مرگش شود. ترس از لمس چیز ترسناکی ست، زمانی دچار آن میشوی که همیشه لمس ها تو را کشته اند.
زمانی که دست ها مانند سیخ داغ روی پوست میشوند، کم کم ترس از لمس در ذهنت ریشه میدواند و شیره جانت را میمکد.
گاهی لمس ها اعتیاد آور میشوند؛ میشوی ماننده گربه ایی که برای خاریده شدهن پشت گوشش هر کاری میکند. وقتی معتاد لمس کسی باشی حتی با تصور آن هم لبخند میزنی؛ تصور گرفتن دستش، لمس انگشتانش بین موه هایت و حتی لمس صدایش روی لاله گوش ات... همه این ها اعتیاد محض است.
حواسمان به حرف ها، صدا ها، دست ها و لبخند هایمان باشد؛ چون همه این ها را میتوانیم با تمام وجود لمس کنیم و هیچ لمسی لذت بخش تر از لمس خدا در قلبمان نیست.
لمس خدا دین و مذهب نمیشناسد و وقت هایی که از لمس های دنیا خسته و زخمی میشویم آغوش گرم کسی را حس میکنی که بزرگ است؛ بزرگ تر از هرچیزی.
حتی جلیقه زد گلوله هم نمیتواند جاوی لمس ها را بر روی روح ات بگیرد پس تنها ترمیمی که برای زخم هایت داری آغوش گرم خداست و این یک مسئله شرعی نیست.