اُتاقِ113🌻🦋
نامه نهم .ستاره. ستاره ها میسوزند و میدرخشند، اما نه برای "زندگی"! بلکه برای "مرگ"... . وقتی بغض می
نامه دهم .پرواز.
روی ایوان بلند خانه بیبی، روی تشک نرمِ گوسفندی دراز کشیده بودم و به آسمان نیمه روشن نگاه میکردم، در خیالات خودم میچرخیدم و میان ابر ها پرواز میکردم.
پرواز، چه کلمه زیبایی.
اما همیشه با خودش صعود را به همراه ندارد، گاهی پرنده نمیپرد که پرواز کند، بلکه او آماده سقوط است.
به پهلو چرخیدم و به عکس حاج بابا روی تاقچه نگاهی کردم.
پس هیچ گاه انتظار اوج همیشگی را نداشته باش و چتر نجات سقوط ات را فرا موش نکن.
با این حال نباید از پرواز و پریدن ترسید؛ گاهی دل را باید به دریا زد و قدم برداشت.
مثل حاج بابا که با ترس از طیاره مقابله کرد و شکر خدا قبل از مرگش به سفر حج رفت.
به قول بیبی:《هر کاری سخته، حتی خوردن و خوابیدنشم سخته، اما شروع میکنی پس عزیز دلم باید کارای دیگرو هم شروع کنی تا تموم شه تا زندگی بگذره.》
گاهی اوقات باخودم میگویم زندگی با بیبی هم سخت بود اما من دلم را به دریا زدم و حالا خوشحالم. از این پرواز راضی بودم و حالا با خوشحالی فرود آمدم.
من از فرودگاه دبیرستان و طوفان مسابقات و عمق تاریک دریا به سلامت گذر کردم پس حالا هم پرواز میکنم و سختی ها را روی سکوی پرش جا میگذارم.
از روی متکا و تشک بلند شدم و در حالی که دو دستم را به اطرافم باز کرده بودم دویدم سمت بیبی. پرواز ترس نبود، بلکه عشق و زندگی بود.
بپر و پرواز کن که پرواز لذت و جریان زندگی است.
گل نرگس می کارم دَرِ خانه مان
شاید در یک سحر آمد و آن روز نبودیم دگر...
#شعریجات