هر دفعه که حرف میزنیم یه بار دیگه از اول بهم ثابت میشه که چرا انقدر نزدیک بوده بهم یه تایمی
دلم می خواد چنلم یه روند خاصی رو داشته باشه اونجوری که توذهنمه بشه بعد دیروز یه چنل پیدا کردم دقیقا چیزی که من می خواستم بود..خیلی خوب بود ناراحتم-
دیشب کلا 1ساعت و 40 دقیقه خوابیدم و از شش صبح تا شش عصر هم کلا سر پا خواهم بود...امشب بی هوش میشم از خستگی:)
یه دقیقه بارون و خنکی هوای امروز عصر شرف داره به سه ماهِ اون تابستون کوفتی.. نوجوک!