『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️👁️☠︎ 『 رٰاٰزِ بــیپــرٰدٰهٰ 🎭 @MaskOfTruth
من همیشه آدمها رو بازی میدادم
راستش حتی از کارم هم پشیمون نبودم
برام مهم نبود کسی که باهاش حرف میزنم آخرش ناراحت میشه یا نه
دلش میشکنه یا نه
وابسته میشه یا نه
گریه میکنه یا شبها به خاطر رفتار من خوابش نمیبره یا نه...
@MaskOfTruth
ادامش...
من فقط به خودم فکر میکردم
با یکی حرف میزدم و وقتی حوصلهام سر میرفت میرفتم سراغ یکی دیگه
به یکی میگفتم دوستت دارم در حالی که میدونستم هیچ حسی بهش ندارم
یکی رو امیدوار میکردم و بعد انگار نه انگار که وجود داشته از زندگیم حذفش میکردم
وقتی میگفتن چرا این کارو میکنی فقط میخندیدم
فکر میکردم زرنگم
فکر میکردم هیچکس نمیتونه منو عوض کنه
میگفتم آدمها خودشون نباید اینقدر زود دل ببندن
تا اینکه اون وارد زندگیم شد
یه دختر مذهبی بود
از زمین تا آسمون با من فرق داشت
آروم حرف میزد
سادگی عجیبی داشت
نه اهل بازی بود نه دروغ
نه برای جلب توجه خودش رو عوض میکرد
یه جور پاکی تو رفتارش بود که من اصلاً بهش عادت نداشتم
اولش مثل همیشه فکر کردم اینم یه بازی دیگهست
گفتم چند روز حرف میزنیم و تموم میشه
ولی نشد
هرچی بیشتر میشناختمش بیشتر میفهمیدم چقدر با آدمهایی که تا اون روز دیده بودم فرق داره
کنارش برای اولین بار دلم نمیخواست نقش بازی کنم
دلم نمیخواست دروغ بگم
حتی وقتی از کارهای گذشتهام حرف میزدم از خودم خجالت میکشیدم
من همون آدمی بودم که ناراحتی بقیه براش مهم نبود
ولی حالا اگر فقط حس میکردم اون از چیزی ناراحت شده تمام فکرم درگیرش میشد
همون منی که دل شکستن بقیه برام شوخی بود حالا از این میترسیدم که مبادا یه حرف اشتباه از من دل اون رو ناراحت کنه
کمکم خودم هم نفهمیدم چی شد
اخلاقم تغییر کرد
نگاهم به زندگی تغییر کرد
حتی حرف زدنم با آدمها فرق کرد
دیگه نمیتونستم مثل قبل با احساس کسی بازی کنم
چون تازه فهمیده بودم وقتی کسی واقعاً برات مهم باشه دلش اسباببازی نیست
شاید خیلیها بگن آدمها عوض نمیشن
ولی من عوض شدم
نه به خاطر اجبار
نه به خاطر ترس
فقط به خاطر اینکه برای اولین بار واقعاً عاشق شدم
اون دختر شاید هیچوقت نفهمه چه تغییری توی من ایجاد کرد
اما من خوب میدونم
دختری که با من زمین تا آسمون فرق داشت
باعث شد منی که فکر میکردم هیچوقت تغییر نمیکنم
برای اولین بار از بعضی کارهای گذشتهام خجالت بکشم
و تازه فهمیدم آدم وقتی دل کسی رو میشکنه شاید همون لحظه براش مهم نباشه
اما یه روز ممکنه خودش عاشق بشه
اون وقت میفهمه دل داشتن یعنی چی
و من اینو وقتی فهمیدم که عاشق یه دختر مذهبی شدم
دختری که شاید خودش ندونه
اما من به خاطر دوست داشتنش
دیگه اون آدم سابق نیستم
@MaskOfTruth
『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️👁️☠︎ 『 رٰاٰزِ بــیپــرٰدٰهٰ 🎭 @MaskOfTruth
من مسیحی بودم و آن زمان هیچ علاقهای به امام حسین نداشتم. حتی وقتی اسمش را میشنیدم، برایم مثل نام یک شخصیت دور در تاریخ بود؛ کسی که هیچ ارتباطی با زندگی و قلب من نداشت. هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسد که با شنیدن نام امام حسین، اشک از چشمانم جاری شود و قلبم اینطور بلرزد.
@MaskOfTruth
『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️ 👁️ ☠︎
『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️👁️☠︎ 『 رٰاٰزِ بــیپــرٰدٰهٰ 🎭 @MaskOfTruth من مسیحی بودم و آن زمان
ادامش....
تا اینکه یک روز، اتفاقی مقتل امام حسین را برای اولینبار گوش کردم. نمیدانم چه چیزی باعث شد تا آخرش بمانم و گوش بدهم. در ابتدا فقط میخواستم بدانم چه اتفاقی افتاده و چرا میلیونها نفر برای او گریه میکنند. اما هرچه بیشتر گوش میدادم، احساس عجیبی درونم به وجود میآمد.
کمکم دلم سنگین شد. انگار حرفهایی که میشنیدم فقط وارد گوشم نمیشدند، بلکه مستقیم به قلبم میرسیدند. برای اولینبار با تمام وجودم به مظلومیت امام حسین فکر کردم. به ایستادگیاش، به تنهاییاش و به تمام رنجهایی که در راه باور و حقیقت تحمل کرد.
ناگهان دیدم اشک از چشمانم جاری شده است.
خودم هم تعجب کرده بودم. منی که قبلاً هیچ علاقهای به امام حسین نداشتم، حالا برایش گریه میکردم. اشکهایم را پاک میکردم، اما باز هم میآمدند. در همان لحظه احساس کردم اتفاقی در قلبم افتاده؛ انگار دری که سالها بسته بود، آرامآرام باز شده بود. نمیتوانستم دقیق توضیح بدهم چه حسی است، فقط میدانستم دیگر مثل قبل نیستم.
از آن روز به بعد، ذهنم مدام درگیر امام حسین و خاندان پیامبر بود. بیشتر درباره اهلبیت میخواندم، بیشتر گوش میدادم و بیشتر سؤال میکردم. هرچه بیشتر آنها را میشناختم، علاقهام هم بیشتر میشد. دیگر آن علاقه فقط یک حس گذرا نبود؛ روزبهروز عمیقتر میشد و جای خودش را در قلبم محکمتر میکرد.
گاهی با خودم فکر میکردم: «چطور ممکن است کسی که زمانی هیچ حسی نسبت به امام حسین نداشت، حالا با شنیدن نامش دلش بلرزد؟»
اما شاید بعضی اتفاقها را نمیشود با کلمات توضیح داد. شاید خداوند گاهی قلب انسان را به شکلی لمس میکند که خود انسان هم نمیفهمد از کجا شروع شد.
برای من همهچیز از همان یک روز شروع شد؛ از روزی که برای اولینبار مقتل امام حسین را گوش کردم و برایش گریه کردم. همان روزی که انگار چیزی وارد قلبم شد و دیگر اجازه نداد مثل قبل باشم.
از آن روز، علاقهام به اهلبیت کمکم بیشتر و بیشتر شد. هرچه زمان گذشت، بیشتر احساس کردم که دلم به آنها نزدیک شده است. مسیری که شاید هیچوقت تصور نمیکردم واردش شوم، اما قدمبهقدم مرا تغییر داد.
و حالا وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم شاید همهچیز از یک اشک شروع شد؛ یک اشک برای امام حسین… اشکی که مسیر قلبم را برای همیشه تغییر داد.
@MaskOfTruth
بچه ها امروز بنا به دلایلی چالش نداریم🧸
فردا براتون ۴ تا چالش میزارم
پس با وفا باشید و ترک نکنید
اگه هم امروز فعلایتم کم بوده چون نت نداشتم...😁