『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️👁️☠︎ 『 رٰاٰزِ بــیپــرٰدٰهٰ 🎭 』 @MaskOfTruth
1. دوست داشتی قدبلندتر باشی؟
4.شب ها عادت داری با عروسک بخوابی؟
5.تا حالا توی خیابون لیز خوردی بقیه ببینن بخندن ؟
6.اولین عشقت کی بوده؟
7.دوست داری چندتا بچه داشته باشی؟
8. از من خوشت میاد?
9.آهنگ مورد علاقت چیه؟
10.تا حالا خواب منو دیدی؟
11.بدترین عادت تو چیه؟
12.بزرگترین ترست چیه؟
13.اگر دوست صمیمیت از پسری که دوستش داری خوشش بیاد چکار میکنی؟
14.چندتا دوست پسر / دوست دختر داشتی؟
15.تاحالا از جایی دزدی کردی؟
16.مرد یا زن رویاهای تو چه شکلیه؟
17.جذابترین آدم توی این گپ از نظر تو کیه؟
18.چه کسی رو پنهانی دوست داری?
19.شیطونی یا آروم؟
20.چقدر من را دوست داری؟
21.بچه دوست داری؟
22.بدترین رازت را بگو؟
23.عشق اولت که بوده؟
24.نوشیدنی مورد علاقه ات چیه؟
25.فکر می کنی قاضی خوبی هستی؟
26.از شغلت لذت می بری؟
27. اگر من بمیرم چه می کنی؟
28.هنگام خواب خر و پف می کنی؟
29.سحرخیزی یا شب زنده دار؟
30.آیا خرافاتی هستی؟
31.فست فود یا غذای سالم؟
32.چندوقت یک بار حمام میری؟
33.تا به حال دزدی کردی؟
34.تا به حال عاشق معلمت شدی؟
35.یک تخم مرغ خام را با شکلات بخور.
36.برو داخل کوچه و به صورت اولین نفر تف کن!!
37.یک تکه غذای سگ یا گربه بخور.
38.غذای حیوانات خانگی رو بخور
39.اولین عشقت کی بوده؟
40.دوست داری چندتا بچه داشته باشی؟
41.از من خوشت میاد؟
42.از عشق قبلیت برامون بگو.
43.آهنگ مورد علاقت چیه؟
44.بزرگترین ترست چیه؟
45.بدترین قرارت با یه پسر چطوری بوده؟
46.شغل مورد علاقهات چیه؟
47.سلبریتی مورد علاقهات کیه؟
48.بدترین عادت تو چیه؟
49.اسم خواهر و برادرت!
50.زندگی رو از نگاه خودت معنی کن!
@MaskOfTruth
🎭 『 اتاق اعتراف ☠︎ 』
اینجا جاییه برای گفتن چیزهایی که شاید هیچوقت نتونستی به کسی بگی...
از اشتباهها، پشیمونیها، اتفاقهای عجیب زندگی و رازهایی که توی دلت موندن بگو و داستانت رو تعریف کن.
🎲 همراه با چالش و بازیهای جرأت و حقیقت و اعترافهای ناشناس
اینجا حتی اگه با کسی مخالف باشیم یا از کارش خوشمون نیاد، حق توهین و بیاحترامی نداریم.
هرکس میتونه اعترافش رو بگه و بدون قضاوت شدن حرفش شنیده بشه.
🕸️ اعتراف کن، تعریف کن، بازی کن...
ولی احترام رو فراموش نکن.
ادامش.....
من عاشق پسر همسایمون شدم و باهاش وارد رابطه شدم رابطهمون ۵ سال طول کشید توی این پنج سال کلی خاطره باهم داشتیم و من واقعاً فکر میکردم آخرش قراره باهم ازدواج کنیم سال پنجم بهم گفت میام خواستگاریت گفتم باشه و از همون موقع بیشتر به آیندهمون امیدوار شدم
چند ماه گذشت و هر بار که حرف خواستگاری میشد یه بهونه میآورد یه بار میگفت خانوادهم آماده نیستن یه بار میگفت شرایط مالی ندارم منم چون دوستش داشتم صبر میکردم تا اینکه یه روز فهمیدم توی این مدت با یه دختر دیگه هم در ارتباط بوده
وقتی ازش پرسیدم گفت چیز مهمی نبوده و فقط یه آشنایی ساده بوده ولی بعداً فهمیدم مدت زیادی با اون دختر در ارتباط بوده و حتی بهش وعده ازدواج داده بوده
من پنج سال به حرفهاش اعتماد کرده بودم و منتظرش مونده بودم ولی اون همزمان برای خودش یه راه دیگه باز کرده بود وقتی گفتم پس تکلیف قولی که به من دادی چی میشه گفت من هنوز مطمئن نیستم میخوام با کی ازدواج کنم
همون لحظه فهمیدم مشکل از من نبود من تمام این مدت منتظر کسی بودم که خودش حتی تصمیمش رو نگرفته بود
آخرش هم به جای اینکه مسئولیت کاری که کرده بود رو قبول کنه گفت تو زیادی حساس شدی و همه چیز رو خراب کردی
من پنج سال از عمرم رو با اعتماد به کسی گذروندم که وقتی وقت عمل رسید پشت قولهاش نایستاد و هنوزم بیشتر از رفتنش ناراحتم که چرا از اول باهام صادق نبود
ادامش....
من یه دانشجو هستم و به خاطر شرایط بد خانوادهام مجبور بودم برای کمک به خرج خونه کار کنم. شبها به عنوان خالهکار از یه مرد ۲۹ ساله مراقبت میکردم و برای هر شب ۸۰۰ هزار تومان میگرفتم. اولش همهچیز خوب بود؛ خانوادهای که برایشان کار میکردم رفتار خوبی داشتند و من هم از کاری که انجام میدادم راضی بودم.
تا اینکه یه شب مجبور شدم با یه نفر دیگه برای مراقبت از مرد کار کنم. اولش رفتار عادی داشت، اما کمکم متوجه شدم چیزی درست نیست. وقتی قرار شد برگردم، مسیرش رو عوض کرد و فهمیدم قصد داره منو با خودش ببره.
خیلی ترسیده بودم، ولی بالاخره تونستم از اون موقعیت فرار کنم و خودمو به جای امنی برسونم. بعد از اون اتفاق تازه فهمیدم کاری که فکر میکردم کاملاً معمولیه، میتونه چه خطرهایی داشته باشه.
بیشتر از همه از این ناراحت بودم که به خاطر مشکلات مالی مجبور شده بودم خودمو وارد چنین موقعیتی کنم. از اون شب به بعد تصمیم گرفتم قبل از قبول هر کاری، بیشتر درباره آدمها و محیط کار تحقیق کنم و امنیت خودمو جدیتر بگیرم.
https://harfeto.timefriend.net/17873327902996
ادمین فعال میخوام تا کانال رو ببره بالا
『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️👁️☠︎
『 رٰاٰزِ بــیپــرٰدٰهٰ 🎭 』
@MaskOfTruth
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🪺1.تو گپ رو کی کراشی و نمیتونی بگی؟
🪺2.کی بیشتر رو مخته؟
🪺3.کدوم اخلاقم گنده؟
🪺4.کدوم اخلاقمو دوس داری؟
🪺5.غذای مورد علاقت؟(فستفود_خانگی)
🪺6.کنار دریا یا جنگل؟
🪺7.شب یا روز؟
🪺8.بارون یا برف؟
🪺9.دوس داری پیش مرگ کسی بشی؟کی؟
🪺10ـاگه کفنت جیب داشته باشه،باخودت چی میبری؟
🪺21.چنتا خواهر داری؟
🪺22.چنتا برادر داری؟
🪺23.دوست داری تک فرزند باشی؟
🪺24.راجب من یه چیزی بگو؟
🪺25.درس خوندن دوست داری؟
🪺26.هدفت برای اینده؟
🪺27.رشتت چیه؟
🪺28.برادرتو دوست داری؟
🪺30.خواهر دوست داری؟
🪺31.کدوم درست تجدید شدیـ
🪺32.گرما بیشتر دوست داری یا سرما
🪺33.چه مدل گلی دوست داریـ
🪺34.گل و درخت بیشتر دوست داری با حیواناتـ
🪺35.فصل چی بدنیا اومدیـ
🪺36.ماه چی به دنیا اومدیـ
🪺37.از کدوم همکلاسیت متنفریـ
🪺38.از کدوم همکلاسیت خوشت میاد
🪺39.کدوم مدیر تو بیشتر دوس داریـ
🪺40.کدوم یک از سیارات بیشتر دوست داریـ
🪺41.با مامانت راحتی یا بابات؟
🪺42.چنتا بچهاین؟
🪺43.اخلاقای بدت چیه؟
🪺44.اخلاقای خوبت چیه؟
🪺45.دس رو جنس مخالفت بلند کردی؟
🪺46.سیگار یا قلیون؟
🪺47.بد ترین سوتیت چی بوده؟
🪺48.اهنگ قفلیت؟
🪺49.چ رقصی بلدی؟
🪺50.پارتی یا جداگونه؟
🪺51.افسرده شدی؟
🪺52.پول یا قلب؟
🪺53.قدت؟
🪺54.اگه بهت بگن س تا آرزو کن چه ارزویی میکنی؟
🪺55.جزو س نفر مهم زندگیت هستم؟
🪺56.سنت؟
🪺57.چند کیلویی؟
🪺58.چی بهت ارامش میده؟
🪺59.تاریخ تولدت؟
🪺60.اخلاقم چجوریه؟
🪺61.بوسم میکنی؟
🪺62.رنگ مورد علاقت؟
🪺63.عشق اولت کیه؟
🪺64.دلت برا کی تنگه؟
🪺65. اهنگ مورد علاقت؟
🪺66.بنظرت من چجور ادمیم؟
🪺67.شکست عشقی خوردی؟
🪺68.بنظرت من چجور ادمیم؟
🪺69.حیوان مورد علاقت؟
🪺70.اصلیترین چیزی که توی جنس مقابل برای تو جذابه چیه؟
@MaskOfTruth
『 اٰتــاٰق ☠︎ اٰعــتــرٰاٰف 』 🕸️👁️☠︎ 『 رٰاٰزِ بــیپــرٰدٰهٰ 🎭 』 @MaskOfTruth
ادامش...
من از وقتی وارد اون خونه شدم، احساس میکردم یه چیزی درست نیست. شبها صدای قدمهایی میشنیدم که از راهرو میاومد، ولی هر بار در رو باز میکردم، هیچکس اونجا نبود.
چند هفته بعد، اتفاقهای عجیبتری افتاد. هر شب رأس ساعت سه از خواب میپریدم و حس میکردم کسی کنار تختم ایستاده. اول فکر میکردم همهش کابوسه، تا اینکه یک شب سایهای رو دیدم که از جلوی در اتاقم رد شد.
از اون شب حالم عوض شد. مدام احساس میکردم کسی مراقبمه و هر بار که تنها میشدم، صدای زمزمهای میشنیدم که اسمم رو صدا میزد.
بالاخره رفتم دکتر، چون چند روز بود حالم عجیب شده بود. بعد از آزمایش، دکتر با تعجب نگاهم کرد و گفت: «تو بارداری.»
خشکم زد. با خودم گفتم این غیرممکنه. من هیچ توضیحی برای این اتفاق نداشتم.
همون شب که برگشتم خونه، روی آینه اتاقم با بخار نوشته شده بود:
«حالا دیگه میدونی چرا هر شب پیشت میاومدم.»
اون لحظه فهمیدم تمام اون اتفاقها تصادفی نبودند...
و بچهای که در وجودم بود، به دنیای آدمها تعلق نداشت.