چند وقت پیش جمله ای از نادر ابراهیمی خوندم که خیلی توی ذهنم این روزها مرور میکنم. و حالا که فکر میکنم میبینم چه قدر باید توی زندگیم زودتر به این جمله میرسیدم. میگه که: ازهیچ، به قدر هیچ باید خواست و نه بیشتر ...
تموم حرف دلمو روزبه بمانی زده اونجا که میگه:
من از وقتی تو رو دیدم
زمان یک ثانیه ام نگذشت
مگه میشه تورو دید و
به قبل دیدنت برگشت..
هدایت شده از دخترک ماه نشین
حقیقتا کاش میشد با حرف زدن آروم بشیم ولی باعث میشه که نگران باشیم نکنه بره ب کسی بگه...
توی فصل بی تو بودن
فرصت یکی شدن نیست
خوش به حالت که یه لحظه م
تو سرت خیال من نیست
واسه تو فرقی نداره
زنده باشم یا نباشم
این منم بی تو انگار
باید از خودم جدا شم
توی آسمون چشمات
به سیاهی دل میبازم
میرسم به این ترانه
قصه ای تازه میسازم
توی چشمهای تو دیدم
همه بود و نبودم
تو ولی رهاترینی
بی نیازی از وجودم
منم آن غروب دلگیر
تا همیشه پر روایت
این طرف شروع عشقه
اون طرف تا بینهایت
توی این دیار غربت
عمریه من از تو دورم
مث جاده های پرتم
که همیشه بی عبورم