با خودم گفتم:
ببین.،.!
عشق برا تو قصههاس.
پس حق نداری به کسی دل بدیا"
یهو با صدای دورگش گفت :
اِلّامن! "
با چشایِ از حدقه بیرونزده،
بهش نگاه کردم که باز گفت :
کم کن تعجبِ اون تیلههای قهوهای رو،
خب بلند بلند فکر کردی،
منم شنیدم
تازه شاعر در ادامۀ همین مصراع میفرماید :
‹ پیشِ رویِ تو دو راه است،
فقط من یا من! ›
هیچی دیگه دیدیم درست میگه،
دلمونو دادیم رفت!
به قول بهروز وثوقی:
بهتره نداشته باشمت تا اینکه داشته باشم و
ندونم با چند نفر شریکم..!
ولی به عنوان ی ممبر حس قشنگیه که به درخواستی هاتون توجه بشه و اون ها رو تو کانال قرار بدن.
خِیلیها دوست دارند جای آدم مَعروفها،
سیاستمدارها و یا دکتر مهندسها باشند
من اما دلم میخواهد جای کسی باشم که تو
عزیزم صدایش میزنی(:
ترسناک ترین چیزی که میتونستمو دیدم.
اینکه یه آدمو با تموم وجودت دوست داشته باشی، اما اون ازت دور شه، اونقدر که یه روز بهت بگه: "تو واسم مردی."
فرقی نمیکنه اون آدم تو چه جایگاهی باشه.
به هر حال تو دوسش داری ولی یه مُرده به حساب میای.