عادت داشت؛
نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد.
یک روز جامدادی اش را دزدیدم و تمام خودکار هایش را بوسیدم..
وقتی بابا آمد خانه، ازم پرسید چرا لبهایم
آبی شده میخواستم بگویم برای اینکه او مینویسد!
همیشه آبی :) 〈💙☁️〉
مسکوت
هرچیزی تاریخ انقضایی داره... کی قراره تاریخ انقضای کربلا نرفتن تموم بشه؟ =)
قشنگ ترین قسمت راهیان اونجایی هست که چادرت خاکی میشه=)))
اصن آدم عشق میکنع
تو دوستاتو از دست نمیدی؛
توفقطدشمنایمخفیتوازدست میدی!!
دوستایواقعیهیچوقتگمنمیشن!
میدونی من خیلیجاها به خودم گفتم مگه چنبار همچین فرصتی گیر میاد تو لحظه زندگی کن زندگی هنوز خوشگلیاشو داره به بعدش فکر نکن که چی پیش میاد به این فکر کن الان اوناییو که میخوای هستن بد یا خوب هستن
ولی انقدر درگیر اینکه کی کنارمه کی نیست
کی میمونه کی فردا میره بودم که هیچوقت وقت نشد ب خودم بگم اصن حالت خوبه؟
من خیلی کارا مونده بود که انجام بدم
خیلی ادما بودن که باید وارد زندگیم میکردم
و خیلیارو حذف
ولی فهمیدم ن حسی مونده واسه انجام کاری ن کسی موندنیه واسه من...
همچی موقتیه اینو همیشه یادم میمونه!