ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره ..
موسیقی سکوت شب و بوی سیب ،
یک قطعه شعر ناب
و کمی پنجره .. 🌱
- قیصرامینپور
غلامحسین ساعدی یه نامهای مینویسه سپتامبر سال ۱۹۸۱ ، انگار داره وضعیت الان رو شرح میده :
‹ همه چیز تعطیل است . رفت و آمد تعطیل است ، دیدار دوستان تعطیل است ، کتاب تعطیل است ، خنده ، خنده واقعی تعطیل است ، گریه هم تعطیل است .
روده درازی چرا ، زندگی تعطیل است ! › 🔐
از هیچ آدمی به اندازه آدمِ عاشق ؛ نمیشه يه دلِ سیر سوء استفاده کرد . . اینو معشوق بی انصاف ، خوب خوووب میدونه !
- با عجله میز را ترک کردم .
پشت سرش راه افتادم و آهسته گفتم :
‹ منظوری نداشتم . ببخشید ! ›
جوابم را نداد ، اما هنگام عبور از خیابان دستم را گرفت ك مبادا خطری تهدیدم کند :)! ♥️'✒️