بودنت یه چیزی تو مایه های ترکیب نون داغ و هندونه و پنیره ، یا مثلا یچیزی شبیه نمک روی گوجه سبز گاز زده ، مثلِ دونه های برف رو آلبالوهای وصل به شاخه ؛ همینقدر دلنشین ، همینقدر ناب :)! 🔐'🗞
گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه !
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی ، ولی چشات انقدر خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی ،
اما هر چی پخته تر میشی ، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی ، چجوری پینه بزنی ، چجوری زندگی کنی ،
تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن .
گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی ، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی !؟
گفت : چرا ، میشه ، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه .
گفتم چطور مگه !؟
گفت : آخه مشکل اینجاست ، وقتی که هم بلدی بدوزی ، هم چشات سو داره ،
تازه اون موقع میفهمی . .
نه نخ داری ، نه سوزن ...! 💙'🗞