گفت چشمانت را ببند ، بستم !
آرام با آن طنین دلنشین ِ صدایش
کنار گوشم زمزمه کرد :
‹ دوستتدارم › من دیگر نمیخواستم
چشمانم را باز کنم دنیا
با چشمان بسته برایم زیباتر بود !'♥️'📽
مثلِ نگاههای عجیب دختر سه ساله از گوشهی اتاق به لبهای مادرش که پیشانیِ برادر نوزادش را میبوسد :⟩!
اسم دخترتو بزار ‹ دلوین ›
به کردی یعنی : ربایندهی دل و جان !
کردآ چه اسمایِ قشنگی دارن ! ♥️'📖
مثل ناخونک زدن به بال کبابی داغ از روی منقل ؛ مثل نوری ك وسط یه چرت پاییزی میوفتاد رو صورتم و گرم میشدم ، مثل لم دادن رو کاناپه وقتی تازه انیمیشن خریده بودم ، مثل وقتی ك آخرین تیکه پیتزامو صحیح و سالم از یخچال در آوردم ، مثل اون روزی ك ماشینم دقیقا کنار مکانیکی پنچر شد ، مثل اون لحظه ك از شدت سرما دستامو بهم میمالیدم و یهو شومینه روشن شد ، مثل وقتی ك از مدرسه میومدم و میفهمیدم ناهار ماکارونی داریم ،
ك بیدار شدم و دیدم تو بغلم خوابت برده ،
مثل تموم لحظاتی ك بخاطرش عمیقا از ته دل خوشحال شدم ؛ دوست دارم ...🍃
یه جاهایی دیگه خسته نمیشی ، دیگه ناراحت نمیشی ، دیگه به چیزی که ناراحتت کرده ساعت ها فکر نمیکنی ، گاهی اوقات اسمش قوی شدن نیست ، یه جاهایی دیگه وجود نداری ، فقط نگاه میکنی ، یه جاهایی اصن دیگه روح نداری :)! 📻🌱
تنها چیزی که ممکن است الان حالم را بهتر کند این است که به خانه برگشته باشم از آخرین روز مدرسه قبل از عید بوی فرش شسته شدهی نمناک بیاید .
مامان برای من و وحید لباسهای عید خریده باشد ، شبیهِ هم .
کفشهایم انقدر نو باشند که بتوانم از جعبه در بیاورم و روی فرش بپوشمش .
پیک نوروزی را از کولهپشتیام دربیاورم و با ذوق ورق بزنم .
بعد کنار تنگ ماهی قرمز دراز بکشم و در حالی که ماهیها را نگاه میکنم به عیدیهایی که خواهم گرفت فکر کنم .
اصلا شاید امسال انقدر عیدی بگیرم که با وحید پولهایمان را بگذاریم روی هم و یک آتاری بخریم . آه ای آرزوی بزرگِ دلهای کوچک !
ننه هم یک شماره و ردیف نباشد توی بهشتزهرا ، زنده باشد . لباسهایش گلگلی باشد . نشسته باشد روی تشکچهاش ، کمد چوبیِ کرمرنگش بوی صابون بدهد .
تلویزیون چهارده اینچمان را روشن کنم و این آهنگ پخش شود که « بهار آمد و شمشادها جوان شدهاند .. » و انقدر بچه باشم که نفهمم اینجایش که میگوید « دوباره آینهها با تو مهربان شدهاند » یعنی چه !؟
آنقدر بچه باشم که ندانم در زندگی روزهایی هست که آینهها هم با تو نامهربان میشوند .. !
- حميد باقرلو
نمیدونم داستانش چیه ، ولی خوشحالی آدمایی که دوستشون داری ، حتی از خوشحالی خودتم بیشتر بهت میچسبه … !