یه جاهایی دیگه خسته نمیشی ، دیگه ناراحت نمیشی ، دیگه به چیزی که ناراحتت کرده ساعت ها فکر نمیکنی ، گاهی اوقات اسمش قوی شدن نیست ، یه جاهایی دیگه وجود نداری ، فقط نگاه میکنی ، یه جاهایی اصن دیگه روح نداری :)! 📻🌱
تنها چیزی که ممکن است الان حالم را بهتر کند این است که به خانه برگشته باشم از آخرین روز مدرسه قبل از عید بوی فرش شسته شدهی نمناک بیاید .
مامان برای من و وحید لباسهای عید خریده باشد ، شبیهِ هم .
کفشهایم انقدر نو باشند که بتوانم از جعبه در بیاورم و روی فرش بپوشمش .
پیک نوروزی را از کولهپشتیام دربیاورم و با ذوق ورق بزنم .
بعد کنار تنگ ماهی قرمز دراز بکشم و در حالی که ماهیها را نگاه میکنم به عیدیهایی که خواهم گرفت فکر کنم .
اصلا شاید امسال انقدر عیدی بگیرم که با وحید پولهایمان را بگذاریم روی هم و یک آتاری بخریم . آه ای آرزوی بزرگِ دلهای کوچک !
ننه هم یک شماره و ردیف نباشد توی بهشتزهرا ، زنده باشد . لباسهایش گلگلی باشد . نشسته باشد روی تشکچهاش ، کمد چوبیِ کرمرنگش بوی صابون بدهد .
تلویزیون چهارده اینچمان را روشن کنم و این آهنگ پخش شود که « بهار آمد و شمشادها جوان شدهاند .. » و انقدر بچه باشم که نفهمم اینجایش که میگوید « دوباره آینهها با تو مهربان شدهاند » یعنی چه !؟
آنقدر بچه باشم که ندانم در زندگی روزهایی هست که آینهها هم با تو نامهربان میشوند .. !
- حميد باقرلو
نمیدونم داستانش چیه ، ولی خوشحالی آدمایی که دوستشون داری ، حتی از خوشحالی خودتم بیشتر بهت میچسبه … !
مسکوت
رفتن جاذبهٔ خارج نیست، نه علت دافعهٔ داخله!
گاهی وقتا به قدرت قلم فکر میکنم
چه آدمایی با چه طرز فکرایی نوشتن
فارغ از رپر بودن، قلم و قدرت نوشتن یاس واقعا آدمو به فکر فرو میبره
مفید ۱۱ دقیقه نقد اجتماع اینجور بی محابا کار هرکسی نیست.
و نکته جالب اینجاست که تک تک کلمات حقیقته تلخی بیش نیستن.
از نقد بی برنامگی که میگفت:
اینجا دغدغه رو دانش علوم اسراره
هدف محققه ولی با رفع پیش نیاز
حیات تا وفات رو اصول و برنامه
میپرسه تو برنامت چیه؟
میگم هر چی پیش بیاد
وقت صرف تولید سرا گرم کالا
تاریخشون دقیقه من میگم ایشالا
یا نقد آقازادگی که میگفت:
فضل پدر چه لطفی داره واسه ما
که بابا فاضل بود و فرزند شده فاضلاب!
فارغ ازینکه چه سبک موزیکی رو میپسندین به همه پیشنهاد میکنم یبار این ترک رو گوش کنین مطمعنا حقایق جالبی در انتظارتونه
و در نهایت یه سوال از خوده ترک میپرسم
آیا بینش کم
از بیم شکمه؟
یه وقتایی آدم وقتی داره یه کاری رو میکنه ،
یهو براش سوال میشه که بازم اون کارو میکنم یعنی ؟
دوباره سال دیگه کولرو راه میندازم ؟
دوباره میرم فلان جا ؟
دوباره میبوسمش ؟
دوباره میبینمش ؟
صداشو چی میشنوم ؟
بغلش ..
دوباره دورهم جمع میشیم بلند بخندیم ؟
دوباره تو جاده تهران شمال موزیک گوش میدم ؟
دوباره میرم دریا صدای موجآ رو گوش کنم ؟
دوباره قرص کامل ماهو میبینم ؟
یه وقتی هم دیگه نمیان این دوباره ها ! 🌱⌛️
-علیرضا مسیحادم
پریسا زابلی پور درمورد زخمهای آدما گفته :
- این زخما یه مرزن .. مرز بین چیزی ك بودی و چیزی ك شدی ؛
به مرور میبینی این زخمها برات قابل درک میشن انقدر ك دیگه دردت نمیاد ؛
اینجاست ك دیگه میشن برات یه جای زخم ، نه خود زخم ... میشن یادگاری ... میشن تجربه ؛ تو پیچ و خمای زندگیت وقتی بهشون نگاه میکنی !'(:
- فیلمِ ‹ 𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑺𝒕𝒓𝒂𝒘𝒃𝒆𝒓𝒓𝒊𝒆𝒔 › یه دیالوگ
داشت که میگفت :
‹ هیچ درست و غلطی وجود نداره
ما براساس نیازهامون رفتار میکنیم ›
این خیلی درسته چون . .
آدمیزاد یه روزی همون غلطی رو میکنه !
که هر روز به خودش و همه میگه ؛
من هیچوقت اون غلطو نمیکنم !🌱🍋
فرشته حسینی به مناسب تولد نوید محمدزاده یه متنی نوشته بود ك آخرش این بود :
‹ چرا کسی هیچوقت بهم نگفته بود ك جایی از زندگی ، چیزی رو تجربه میکنم ك ‹ عشق › هم مهبوت میشه از دیدنش !(: ›
و این قشنگ ترین تعریفی بود ك از ‹ عشق › شنیدم ! ♥️'🗞'