بعضی ممبرا هم که ناشناسای اینجا رو با تخلیه معدن درد اشتباه گرفتن و منو روانشناسی چیزی فرض کردن
نه عزیزانم منم یه آدم عادی هستم ناشناس میزارم دلم باز بشه نه اینکه بگیره
چند بار هم گفتم مراعات کنید که نمیکنید
+چرا اینقد بی تفاوتی؟
-چرا باید با تفاوت باشم؟
چرا؟
اصنچی برام متفاوت باشه، چی انگیزه باشه، روحیه باشه؟
اندازه همه مغزای دنيا واسم حرف هست، ولی اندازه همه تنهای دنيا خسته ام واسه تكرارشون.
از اینکه تا میام خوشحال باشم و حس خوبی داشته باشم، یه اتفاقی میافته یا یه حقیقتی رو می شنوم یا یک چیزی یادم میاد که دوباره غمگینم میکنه و دوباره پرتابم میکنه ته اون چاهی که بودم متنفرم ..
به قول فروغ فرخزاد: اما همین کافی بود همین که میدانستم تنم درد تنت را دارد نه میل تنت را :)