سالها بعد ...
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...
ﻣﻦ ﺩﺭ ﮔـﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﯾﮏﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ، ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ، ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ... ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ !
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ !
ﻋﺼﺒﯽ ، ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻭ ﯾﺦ! ﯾﺦ ﺗﺮ ﺍﺯﻫﺮﻣﻮﻗﻊ !
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﻦ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﻮﻓﺘﻢ !
ﻭ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ... ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ... ﭼﻪ ﻣﯿﭙﻮﺷﯽ ... ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ " ﻫﻢ ﻋﺷﻖ " ﺷﺪﻩﺍﯼ !
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...
ﻣﻦ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﻢ !
ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ !
ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﯽﺷﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ؛ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ.
هر که گفته فــــــراموش میشود! دروغ گفته است! بهانه آورده است!
تا شاید خودش را دلداری دهد!
فـــــــراموش نمیشود! تا ابـــــد مــــیماند! قصه دلدادگی و عاشقی ! حتی اگر متنفر شوی! بِبُری! دور شوی! سایه اش را با تیر بزنــــی!
بــــاز هم هست!
یـــک جـــایـــی تـــو را پرت مـیکند به تمـــامِ خـــــاطــــــراتِ خـــوب
به خندهها و اخمهایش
باز هم حرارتش را احساس میکنی…
.
احساس میکنی چون بعضی چیزها تمام نمیشوند
مُزمن میشوند ..
در عمق دریا دلم می خواست چشم هایم را ببندم و برای چند لحظه هم که شده وانمود کنم که آب را فراموش کرده ام ..
اما هرچقدر بیشتر سعی میکردم کمتر میتوانستم به آب فکر نکنم .. بیشتر غرق میشدم .. باید همیشه به یاد داشته باشی که ماندگارترین چیزها در ذهن آنهاییست که وانمود به فراموش کردنشان میکنی .. هرچقدر بیشتر بخواهی چیزی را فراموش کنی بیشتر در ذهنت با آن بازی میکنی
برای فرار کردن از چیزی نباید آن را فراموش کنی .. خودشان کم کم فراموش میشوند می روند .. سعی برای فراموش کردن چیزی درست مانند فرار کردن از سایه ات است تو نباید از سایه ات فرار کنی نمیتوانی که فرار کنی وقتش که برسد خودش کم کم می رود فراموش می شود. . .