زندگی فارغ از احساس . .
چو باغیست که بیآب شده ؛ زندگی بی نظر عشق ، چونان برکهی نابیست که مرداب شده . .
اندکی باید زیست ؛ زیستن با همه احساس و
طراوت زیستن با همه شوق . .
زندگی ، شوق درختان زمستان زدهای هست به آغوش بهار ، که امید است به لبخند و به آغوش
و به دستان گره کردهی یار 🤍 (:
± نرگس صرافیانطوفان
‹ مادربزرگم میگفت اگر میخوای خدا رو بخندونی ،
از برنامههات برای آینده بهش بگو :)! 📽'🧡 ›
- هیچچیز . .
هیچوقت در هیچ کجای جهان ؛
سرِ جایی که باید ، نیست .
اسمهایی را در لیستهای خداحافظی دیدیم
که هنوز به حدِ کافی سلام نکرده بودند .
و اسمهایی را در صفحه بیزاری
که هنوز عاشقشان بودیم !'
- مثل خنده نوزادی ك غرقِ خوابه ؛
مثل شربت خنك آلبالو تو یه روزِ گرم ،
مثل اولین گاز از گوجه سبز بعد از یکسال صبر
مثل میمِ مالکیتِ آخر اسم . .
مثل بویِ خونه کاهگلی بعد از بارون ،
یا کشیدنِ نقاشی روی شیشه بخار کرده ،
مثل پیدا کردنِ جای خالی تو اتوبوس با یه
بغل خستگی ؛ صدای موج دریا تو شب ،
بوسههای ناگهانی . .
یا چای تازه دمِ قند پهلو توی استكانِ کمر باریك ؛
± دوست داشتنت همین قدر شیرینه : )! ♥️'🎧
± بهترین اتفاق جهان این بود ك . .
همدیگر را دیدیم و بدترین اتفاق جهان
این بود ك خود را به ندیدن زدیم :)! 🌱'🗞
حقیقت آیینه ایی بود ك . .
از آسمان به زمین افتاد و شکست ،
هر کس تکهایی از آن را برداشت
خود را در آن دید گمان کرد . .
حقیقت نزد اوست ؛ حال آنکه حقیقت
نزد همگان پخش بود : )! 📼'💙
- مولانا