eitaa logo
مسکوت
1.4هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
161 ویدیو
2 فایل
رنج تنهاست رنجور تنهاتر.
مشاهده در ایتا
دانلود
بار اول.. بار اول که دیدمش تو کوچه بود... یه لباس گل گلی تنش بود...با موهای بلند و خرمایی... اومد طرفم و گفت داداشی؟میای باهام بازی کنی؟از چشمای نازش التماس می بارید...خیلی کوچیک بودم اما دلم لرزید... تو همون نگاه اول عاشقش شدم... سه سال ازش بزرگتر بودم...قبول کردم و کلی بازی کردیم!اخرش گفت: تو بهترین داداش دنیایی...سالها گذشت هر روز خودم تا مدرسه می بردمش... هر روز به عشق دیدنش بیدار میشدم... اما اون همیشه میگفت:تو بهترین داداش دنیایی... داغون شدم که عشقم منو داداش صدا میزنه... گذشت و گذشت...تا اینکه عروسی کرد و ماشین خودم شد ماشین عروسش... منم رانندش بودم...هی گریه میکردم و اشکامو پاک میکردم... سالها گذشت که تصادف کرد و واسه همیشه رفت...خودم زیر تابوتشو گرفتم... اگه بود بازم می گفت:تو بهترین داداش دنیایی... رفت...واسه همیشه رفت و حتی یکبار هم نتونستم بگم اخه دیوونه... من عاشقتم...من میمیرم واست...چشمهات همه دنیامه... یه شب شوهرش رفت دفترچه خاطراتشو اورد... دیدم چشاش پر اشک بود...دفترو داد و رفت... وقتی خوندمش مردم...نابود شدم...نابود...نوشته بود داداشی... دوست داشتم...عاشقت بودم...اما میترسیدم بهت بگم!میترسم داداشی.. .امید وارم زود تر از تو بمیرم که اینو بخونی...داداشی ببخش که عاشقت شدم
من وقتی حوصله هیچکسو نداشتم، حوصله تورو داشتم. وقتی از خودم متنفر بودم، تورو دوست داشتم. زمانی که نمیخواستم با کسی حرف بزنم باهات حرف میزدم. وقتی حالم از همه چیز بهم میخورد، به تو پناه میاوردم. وقتی ناامید و غمگین بودم، به تو امید و انگیزه میدادم. وقتی هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداشتم، تنها امید من،تو بودی. وقتی دلم نمیخواست کسیو ببینم، میومدم پیشت و بغلت میکردم. زمانی که من هیچکسو نداشتم تورو داشتم. با وجود تموم اینا، بازم نفهمیدی چقد دوستت دارم؟
اندوه که به گلو برسد، بغض میشود .!
مسکوت
از‌لحاظ‌ماه!🌚🌱
از‌لحاظ‌ماه!🌚🌱
در قمار دوستی ما باختیم بی توکل تاس عشق انداختیم مهر تو خورشید عالم تاب بود فرق خوبی از بدی نشناختیم شام نامهری تو کوتاه بود ما از آن شب های یلدا ساختیم همینقدر غم انگیز همینقدر طولانی…  یلداتون مبارک باشه عزیزان
که اگر بمیرم، با کشیدن نفس‌هایت زنده‌خواهم شد.
به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود -علیرضا آذر-
«کاش می شد تمام آدم های غمگین و تنهای جهان را در آغوش کشید، برایشان چای ریخت، کنارشان نشست و با چند کلام ساده، به لحظاتشان رنگ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد...🍃»
به قول محمدرضا هویدا: همچنان تنهایی را افسردگی می دانند کسانی که هنوز نوری در خود نیافته اند.
؛
و مگر زندگی چه بود؟ جز تمام همان چیزهایی که در طول زمان هیچگاه نداشتیمشان
چرا آسمونِ زندگی من اینطوریه؟ منظورم اینه که همیشه شبه‌. هیچوقت صبح نمیشه، هیچوقت خورشیدی اونجا طلوع نمیکنه، حتی خبری از ماه و ستاره‌‌ها هم نیست. فقط تاریکیه مطلقه که همه جارو پر کرده و سیاهچاله‌‌هایی که هرزگاهی منو داخل خودشون میکشونن. نمیدونم راستش خوب نیستم. شاید حتی مُرده باشم و خودم متوجه نشدم... اما از این قضیه مطمئنم که هیچوقت شبای زندگی من تموم نمیشن و بخشی از وجود من برای همیشه توی اون سیاهچاله‌ها باقی میمونه.