به قول آلبر کامو: هر کس به اندازه ضربه هایی که خورده، تنهایی اش را محکم تر بغل کرده است.
یکی از قشنگ ترین نوشته های عاشقانه ای که خوندم این نوشته از جواد گنجعلی بود:
به خاطر داشته باش در روزگاری که عشق مسخره به نظر میرسید، دوستت داشتم و کار دیوانگان جدیگرفتنِ همین کارهای مسخره بود! :)
امروز رفتم کافه همون کافهای که باهم میرفتیم .
رو دَر خروجی یه کافه نوشته بود:
«آدم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره زودتر از دستش ناراحت میشه!
این حساسیت از دوست داشتن زیاده..
پس لطفا درکش کن نه ترکش..»
حقیقتا دلم خواست اینو میخوندی و به جای ترک درکم میکردی
دلبر مو مشکی: )
به قول محمدرضا هویدا: همچنان تنهایی را افسردگی می دانند کسانی که هنوز نوری در خود نیافته اند.
یکی از قشنگ ترین شعرایی که خوندم این بود:
چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند
مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی تو بخند
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند. :)
ما روزی عاشقانه بر می گردیم
بر درد فراق چاره گر می گردیم
از پا نفتادهایم و تا سر ، داریم
در گرد جهان به دردسر می گردیم
خندان ، ما را دوباره خواهی دیدن
هر چند که با دیده تر می گردیم
خاکستر ما اگر که انبوه کنند
ما در دل آن توده شرر می گردیم
گر طالع ما غروب غمگینی داشت
این بار سپیده سحر می گردیم
چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر می گردیم
نایافتنی نیست کلید دل تو
نایافته ایم؟! بیشتر می گردیم!؛
از رفتن و بدرود سخن ساز مکن
ای خوب! بگو بگو گه بر می گردیم...
- سیاوش کسرایی