آن شب فکر میکردم که دیگر هیچ نیرویی برای دوباره عاشق شدن ندارم و هرگز لب به خنده نخواهم گشود و دنبال هیچ سودایی نخواهم رفت...
اما هرگز خیلی زیاد است! این را در زندگی طولانیام بارها آموختهام.
•ایزابل آلنده
- جبران میکنم
+ کدام را؟
عمر رفته را؟
روۍ شکسته را؟
دل مرده اما تپیده را؟
حالا من هیچ؛
جواب این تارهاۍسفیدمو را میدهی؟
نگاهی به سرم کرد و گفت:
- چه پیر شده ای
+ جبران میکنی!
- کدامش را؟
"آدما یه وقتایی دلتو میشکنن،
یه وقتایی همهی باوراتو خراب میکنن.
اولیه شاید یکم خاک بشینه روش
بشه بعدش یه کاریش کرد.
ولی دومی رو هیچکاری نمیشه کرد.
هیچوقت باورای کسیو خراب نکنید.
شاید بعدش دیگه هیچوقت
نتونه هیچکسو باور کنه ..."