تووی سرما شهرو دنبالت میگشتم
میریخت پایین دونه دونه دونه های اشکم
کوچه ها رو یکی یکی بالا پایین میکردم
تا جایی که یخ زد دستم
میومدم هی دستاتو بگیرم
سردیشو بگیریو گرمیتو بدی من
ولی میدیدم نیستی، نمیبینم
تو رو کنارم که دستتو بگیرم
🥀
تنها چيزى كه مىدانم اين است ؛
تنِ من مملو از زخم است ولی هنوز روى پاهاى خودم ايستادهام.