ناز را میکشیم، آه را میکشیم، انتظار را میکشیم، فریاد را میکشیم درد را میکشیم ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم "از هر آنچه که آزارمان میدهد"
کشتهام احساس را تا دل نبندد پای تو ،
تا نشیند هی نگوید قصهی زیبای تو ..!
زیر خرواری ز خاک و خاطره با خون دل ؛
زندهزنده دفن کردم، عشق را هم پای تو : )!
قاتل و مقتول این جرمی ك رخ داده منم ،
پای منتاوان این ، اما گناهش پای تو . . )!
بیا مرو ز کنارم بیا که می میرم
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بی تو با ایام
برونم آور از این ماجرا که می میرم
صبح است
تو نیستی و هر صبح؛
زندگی با هوای ابریِ چشم های من شروع میشود...
هر چقدر با اشک بیرون می ریزمت بی فایده است
چسبیدهای به قلبم
بیرون نمی روی...