خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد؛
و روزی که به نسیمی دل داد، شکست :)
همه را بیازمودم، ز «تو» خوشترم نیامد
چو فروشدم به دریا، چو تو گوهرم نیامد
سر خُنبها گشادم، ز هزار خُم چشیدم
چو شرابِ سرکشِ تو، به لب و سرم نیامد:)
مرغان همه آسیمه سر از تابش مهتاب
یک یک ز نهانخانهی نیزار پریدند
نشنفته شب ، آهنگ روانپرور نیزار
در آب روان پردهی مهتاب دریدند؛
مجنون نمایان حرف لیلا را نمی فهمند
احـساس پـاک قلـب شیـدا را نمـی فهمـند
سـوزِ نهانـت را کجـا حـس میکـنند اینـها
وقتی کـه آه و اشـکِ پیـدا را نـمی فهمند🥲🦋🔗
یار منی جان منی جمله به جمله دم به دم
جان میدهم گر بشود دیده ات آغشته به غم
خال لبت عطر تنت چنگ زده قلب مرا
مست شده وجود من ، از هَم تو در این سرا:]
زندگی از اونجایی سخت شد که برای
عادی ترین خواستههامون کلی صبر کردیم
و وقتی بهش رسیدیم هیچ حسی نداشتیم :)