همه ی حرفو آقای نزار قبانی میزنه که میگه:
«به تو قول دادم که دیگر دوستت نداشته باشم!
سپس در برابر این تصمیم، وحشت کردم!
به تو قول دادم که برنگردم و قول دادم از نبودنت نمیرم، اما مُردم و بارها برگشتم..!
بارها تصمیم گرفتم که دست بردارم،
اما یادم نمیآید دست برداشته باشم..»
شازده ڪوچولو گفت :
- شاید باورت نشه !
گل با تعجب پرسید :
+ چیو؟
شازده ڪوچولو گفت :
- اینڪه بعضی شبا میشه نخوابید و تا صبح بهت فڪر ڪرد 🌚☁️ . !
یجا جناب سعدی خیلی قشنگ میگه که :
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ،
چه بگویم ؟! که غم از دل برود چون تو بیایی ...
فقط اونجایی که شاملو میگه :
{بیا در لابهلایِ ورق های این کتاب📖
یکدیگر را ببوسیم،نگران آبرو هم نباش
اینجا کسی کتاب نمیخواند🌚}
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
زندگی درد قشنگیست بجز شب هایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد:)