به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
به چشمهایم زُل زد و گفت:«با هم درستش میکنیم!»
چه لذتی داشت این با هم!
حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمیشد، حتی اگر تمام سرمایهام بر باد میرفت، حسی که به واژهی با هم داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمیکردم!
تنها کسی که وحشت تنهایی را درك کرده باشد، میتواند حس من را در آن لحظات درك کند!
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا دوستی برای همین بود؛ برای گم نشدن در برهوت جهان. :)
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
آتش آب میشود عقل خراب میشود
دشمن خواب میشود دیده من برای تو
جامه صبر میدرد عقل ز خویش میرود
مردم و سنگ میخورد عشق چو اژدهای تو
عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم
دید مرا که بی تواَم گفت مرا که وایِ تو
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
در روح کسی باش که جان تو باشد
دراست اگر دل تبی تند بسوزد
بیمار کسی باش که درمان تو باشد