به بادِ حادثه بالم اگر شکست، چه باک؟
خوشا پَریدن با این شِکسته بالی ها. :)
_قيصر امین پور
دیدارِ تو
گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست...
مـَن سَرخوشم
از لذت ِاین
چشم به راهی ...
و شب بخیر.
بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم؛
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم...
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم؛
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم..
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت...