مُحَبَت رَه به دِل دادن
صَفایِ سینِه میخواهَد
به یادِ یکدیگَر بودَن
دِلِ بی کینه میخواهَد
تو را باران کنم چون اشک، یا جاری کنم چون رود؟!
الا ای بغض دردآلود من! ای بغض دردآلود!
اگر ابریست چشمانم در این صبح فراموشی
تو را گم کردهام در سایهروشنهای نامحدود
به زیبایی، تو هستی برتر از زیباییِ یوسف
به آرامش، صدای توست سر از نغمهی داوود
بیا فرزند آدم! وارث موسی و ابراهیم
که این دنیا پر است امروز از فرعون و از نمرود
من از این انتظار سخت میفهمم که میآیی
تو ای آیندهی قطعی! تو ای آیندهی موعود!
تو میآیی
درون من را هیچکس نمی تواند ببیند،حتی نزدیکترین کَسانِ من، تازه چه میتوانند بکنند؟! در نهایت احساس همدردی...
غمگینم.
برای همهی چیزهایی که از دست دادیم. برای این که در جوانی دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. ما هرچه را که باید از دست داده باشیم، از دست دادهایم.
مسکوت
نگاه کن به آوازه ی این سکوت نمیخوام تو رو حرف مردم کنم تو زیباترین اشتباه منی نباید تو رو با خودم گم
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفت عمرم بر سر سودای دل...
و شب بخیر.