هنگامی که از من می پرسند "خوبی؟" برای اینکه مانع سوال های بعدی شوم، با سرعت پاسخ می دهم: "خیلی خوب". اندوهم را برای خودم نگاه می دارم. احساس رسیدن به تنهایی مطلق.
یه دیالوگ حقی از یه سریال کره ای شنیدم که پیرمرده به پسر جوون میگفت: وقتی تو سکوت تلاش میکنی کسی نمیدونه به چی حمله کنه...
مسکوت
غمگینم. برای همهی چیزهایی که از دست دادیم. برای این که در جوانی دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.
دنیای عزیز، دارم میروم چون خسته شدهام. گمان کنم به اندازه کافی عمر کردهام. تو را با نگرانیهایت در این فاضلاب شیرین تنها میگذارم. خوش بگذرد.