گهی گریان ، گهی خندان ، گهی چون ابر سرگردان ،
گهی عاقلتر از عاقل ، گهی نادانتر از نادان !..
مولانا چقد قشنگ گفته :
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهرِ دل، من به كجا سفر برم؟!
تورا جانم صدا کردم، ولیکن برتر ازجانی
مگرجان بیتو میمانددراین تندیس انسانی
نشاید گفت مهرویی کہ تو والاتر از ماهی
فروزانتر زِخورشیدی وگرمابخش ورخشانی
مرا اعجاز لب هایت،کند واقف بدین معنی
کہ آن یُحیي کہ میگفتند ومیگویند تو آنی
دوچشمانسیہپوشت نہتنها غارتجان کرد
کہ بعداز دیدنش درمن،نمانده دین وایمانی
پریشان شد دل زارم زِعطر وبوی آغوشت
پریشانترشود آن دم کہ گیسو را بیَفشانی
تورا خالق برای خود گمانم خلقتت کرده
و یانہ اینکہ تو خالق،بہهر ربّی وسبحانی
نمیدانم چہ میگویم،کلامم کفر مطلق شد
دلیل کفر من هستی و بانی هر عصیانی
نباید کرد توصیفت میان شعرها اما
قلم جز گفتن وصفت، نیارد هیچ عنوانی
بہهرصفرجنونانگیز طلبمیدارمت جانم
تورا جانم صدا کردم، ولیکن برتر ازجانی
دخترمآهrecording-20240111-145820(1).mp3
زمان:
حجم:
1.9M
دردِ ما از دستِ درمان درگذشت🌱.
#پادکست