داشتم به این فکر میکردم که بیام باهات حرف بزنم؛ آخه من عادت داشتم هر وقت حالم بد میشد، قلبم خالی میشد از امیدواریها و انگیزههام واسهیِ ادامه دادن و خسته میشدم از همه، فرار میکردم میاومدم پیشِ تو! اما حالا؟! حالا رو نمیدونم واقعا. چون تو دیگه پیشِ من و مالِ من نیستی، چون دیگه اصلا اهمیتی نداره من چی بشم و چطور بگذرونم این روزا رو؛ مهم اینه همونطوری باشه که تو میخوای و راحتی. دنیا همینه دیگه، همیشه که نمیخندونه آدمو. منی که یه روزی کنارِ تو بودم، حالا ازت کلی فاصله دارم؛ حالا اصلا حتی نمیدونم میتونم بهت پیام بدم و باهات حرف بزنم یا نه! ولی هرچی شد، هر اتفاقی که افتاد، حتی اگه دور بودیم، حتی اگه از من دیگه خبری نشد، حتی اگه دیگه هیچوقت من و تو ما نشدیم و با هم حرف نزدیم، حتی اگه دیگه ملاقاتی هم با هم نداشتیم، اگه دنیاهامون از همدیگه خالی شد، اگه اثری از هم تو زندگیامون نموند، اگه دیگه صدایِ همدیگه رو نشنیدیم، اگه فاصله بینمون به اندازهای شد که دیگه هیچوقت نشد برگردیم سمتِ هم، بدون که من تمامِ عمرم رو به دوست داشتنِ تو مشغولم. بدون که هنوزم دلتنگت میشم، بهت فکر میکنم و لبخند میزنم، وُیسهات رو میشنوم، حرفات رو مرور میکنم، رویاهایِ مشترکمون یادمه، هنوز حالِ خوبت برام مهمه و هنوزم به همون اندازه دوستت دارم.
Arman Garshasbi @RozMusic.comArman Garshasbi - Ziba.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
تو چه کردی که دلم، این همه خواهان تو شد؟
#موزیک💙
«دلم میخواست یک نت موسیقی باشم و در قلبی آشیان کنم و بدانم که چگونه باید بلرزانم.
موسیقی میلرزاند. اما عشقی که مرا آتش بزند، هرگز موسیقی نیست.
موسیقی را عشقها به وجود آورده است. ولی عشق را چه کسی ایجاد کرده؟ شاید زن.»🌱💛
Alireza ArianfarBegoo Be Man.mp3
زمان:
حجم:
14.5M
-مینویسم دستام اونقدی که خسته میشن.مثل وقتی که با تن نیمه گرم تو چند تا خیابون چهارراه رد میشم..
جوری مینویسم که دستام خسته و مداد از دستام میوفته اما مغزم خسته نمیشه
مغزم پر کلمس
#آریانفر_تایم
راست گفت سهراب:《منهم در تردیدم ،
من در این عرصهٔ آغشته به بغض
لب ِ خندان دیدم ،
چشم گریان دیدم ،
گریه کردم اما
بارها خندیدم !!'
رمز بیداریرا
پشت بیخوابی این ثانیهها فهمیدم
تو به آمار زمین مشکوکی?
من به دلهای زمین مشکوکم¡》‹📖'🔗›