جوری که توصیف مصدق رابج به دوستی قشنگ و درسته :دل ...
ﻣﻦ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡﺩﻭﺳﺘﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺳﺮﻭﯼﺳﺮﺳﺒﺰﭼﺎﺭﻓﺼﻠﺶ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﮕﯽﺳﺖﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢﻫﯿﺒﺖ ﺑﺎﺩ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢﺳﺒﺰﻩ ﻣﯽ ﭘﮋﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺑﯽ ﺁﺑﯽﺳﺒﺰﻩ ﯾﺦ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﯼ ﺩﯼﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢﺩﻝ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﻝ ﻧﯿﺴﺖﻗﻠﺒﻬﺎ ﺯ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺳﻨﮓﻗﻠﺒﻬﺎ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺍﻧﺪ...
حمید مصدق
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر
عصری که عطرِ کتاب
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس میکرد
دلم میخواست تو را در عصر شمع دوست میداشتم
در عصر هیزم و بادبزنهای اسپانیایی و نامههای نوشته شده با پَر و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ
نه در عصر دیسکو، ماشینهای فراری و شلوارهای جین
دلم میخواست تو را در عصرِ دیگری می دیدم
عصری که در آن گنجشکان، پلیکانها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری که از آنِ نقاشان بود، از آنِ موسیقی دانها،
عاشقان، شاعران
کودکان و دیوانگان !
دلم می خواست تو با من بودی
ولی افسوس ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو می کنیم،
در عصری که با عشق بیگانه است !
#نزار_قبانی