تو از آنها بودی، از آن آدمهایی که آمدی و دیگر هیچوقت هیچچیزی نتوانست تو را از قلب من بیرون ببرد، حتی خودت!
به قول ناظم هروی:
«احسان هنری نیست
به امیدِ تلافی
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید.»
هدایت شده از شُـعَراٰء ⸾ محفݪ شاعــران
با دیدنت گفتم : خدا نقاشیاش خوب است ؛
خندیدی و فهمیدم او استاد نقاشیست ..
من از آن تافتههای جدا بافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم؛ امّا همیشه در آخرِ کار آن را از یاد میبردم! آنکس که تصّور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند؛ در این حال، بر حسب خُلق و خویِ خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بیغیرتیام را تحقیر میکرد؛ بیآنکه فکر کند که انگیزهی من سادهتر از اینها بوده است! من همه چیز حتی نامِ او را از یاد برده بودم.
- آلبر کامو؛ سقوط