اونجا که سید تقی سیدی میگه :
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
حرف ناگفته زیاد است ولی همدم نیست
صبح و سحر و بلبل و گلزار یکیست
معشوقه و عشق و عاشق و یار یکیست
هرچند درون خانه را می نگرم
خود دایره و نقطه پرگار یکیست...
مولانا
صائب تبریزی خیلی عمیق میگه:
ز بیدردان علاجِ دردِ خود جستن
به آن ماند
که خار از پا بُرون آرد کسی با نیش عقربها .. ؛