به قول فروغ فرحزاد که میگه :
به ظاهر روی پاهایم ایستاده ام.
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم.
اما حقیقت این است که خسته هستم...
من آن بودم که میگفتم،
به هر پرسش دو صد پاسخ!
کنون گر نام من پرسی،
جوابش را نمیدانم…
.
آقای نزار قبانی میگه که:
اكره كل شئ ياخذك من ذراعي.
«از هرآنچه که تو را از آغوش من دور میکند بیزارم.» میفهمی؟! بیزار.
اونجا که فاضل نظری میگه:
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...
دچار شدم،
بی آنکه بدانم
عاشق شدم بی آنکه بخواهم
من کجا؟!
عشق کجا؟!
دستهای تو اصرار داشت...
مجید_وادی