غمی نیست، پاییز است؛
جای برگ افتاده را برگ میگیرد،
جای فصل زرد را فصل سبر،
تنها میماند درخت و قصهی آمدن و رفتن ها
سایکو واره
از خودم برایت بگویم؟
از خانه، از خیابان
شهر، صدای پایِ ما، شب؟
از کجا برایت بگویم
عشق من!
جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟!