یه تئوری قشنگ هست که میگه
وقتی دو نفر همو پیدا میکنن و بهم شبیهان
و نزدیکن، انگار که وجودشون بهم وصله
خدا خاکشون رو از یه جا برداشته
همینقدر قشنگ.
گر نداری دانش ترکیب رنگ ،
بین گلها زشت یا زیبا مکن ،
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن.
در وجودم حس فقدانیست که قادر به بیان آن نیستم؛ گویی همه چیز میتوانست جور دیگری باشد.
- نـور
«أثقلُ شيء قد تحملهُ في صدرك: الكلام الّذي ضاعت فرصتُه…!»
گاهی چیزی که بیش از همه بر سینهات سنگینی میکند : حرفیست که فرصت گفتنش از دست رفته...!»
اونجا که نزار قبانی میگه:
اگر سخن، میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو
از ابتدا سِرشته به عشق تُو شد گِلم
تا استخوان به مهر تو شد مبتلا دلم،
یک سو اگر تو باشی و سویِ دگر جهان
بی میلِ یک جهانم و سمتِ تو مایلم...
از جنابِ شهریار میپرسن، شما تونستید
حیدر بابا رو به فارسی ترجمه کنید؟! میگن:
«هرکاری کردم یک بندش هم نشد❤️🩹».