«آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هرچه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدمها فاصله نمیگیرد، از هیچکس دیگر متنفر نمیشود، دیگر گریه نمیکند، غصه نمیخورد، از حرفِ کسی نمیرنجد، دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد، به کسی زنگ نمیزند، کسی هم به او زنگ نمیزند.
دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی،
زنگِ تلفنی، خاطرهای حواسش را پرت نمیکند.
آدم از یک جایی به بعد دیگر منتظر نمیماند، دیگر عجله نمیکند، دیگر حوصلهاش سر نمیرود، دیگر بیقرار نمیشود…
میدانی؟
آدم از یک جایی به بعد فقط تماشا میکند!»
افرادی را دیدهام که از یک قاتل هم بیرحمتر بودند،
هرچند هرگز کسی را نکشته بودند.
من کسانی را دیدهام که امید مارا کشتند.