تو را من دیده ام با او ؛
بماند حالُ احوالم
به هم می آمدید اما
تو سهمِ قلبِ من بودی (:
عطرها بیرحمترین عناصر زمینند ؛
بیآنکه بخواهی ..
میبرندت تا قعر ِخاطراتی که برای
فراموشیشان تا پای غرورت جنگیدهای .
- دیدَمَت با دیگری بودی ، خیالم تَخت شد ؛
لااقل از بین ِما دوتا یکی خوشبخت شد .
ترجیح میدم به خاطر کسی که هستم از من متنفر باشن ، تا اینکه به خاطر کسی که نیستم دوستم داشته باشن ..
ما ، در این عقرب سرا ؛ هر لحظه از سر تا به پا
نیشِ یاران ، نیشِ ماران ، نیشِ جانان خوردهایم :)